
شراب تلخ مُرد ، از بس که جامش تهی بود از شراب و نيز حتی دُرد !
در کلافگی و خماری شراب تلخ ، به بادهی مستانه روی آوردم. باشد که ... !
نمياد ! کلی زور زدم که بياد ولی نمياد ! چه با فشار و چه با ملايمت و اين حرفها هم نمياد ! خواهش کردم و التماس که بياد ولی باز نيامد و نيامد و گويا قرار هم نيست که حالا حالا ها بيايد ! ديگه خسته شدم و بريدم ! آره حس وبلاگيدنم نمياد ! وبلاگ نويسيم دچار لکنت شده ! انگار که دست درد میگيرم و چشم درد ، اگر بنويسم ! فکرم اون قدر مشغول هست که جايی برای فکر اين يک مورد نباشه ! من دارَوَم بزرگ می شوم!!!! صحبت از نيامدن کردم ، بد نيست که اين شعر رو در مورد نيامدن يک چيز ديگر بنويسم :
ای سنده صبا ز حسرتت مُـردخيلی وقته که وبلاگم دچاره مگر مغزی شده و رفته تو کما . من هم دست و پا زدنهای آخرش رو نگاه مـیکنم! بـی تـعـارف اگر برای يک سال ديگه فضای اينترنـتـی رو تمديد نمیکردم (يعنی براش پـول نمیدادمD:) رسماً اعلام میکردم خداحافظ! ولی خوب ديگه از اونها به ريش پشيمون ! تصميم گرفته فارغ از همه قيد و بندها يک مدت چرت و پرت بنويسم! دلم تنگ شده برای روزهايی که اگر يک نفر بلندتر از روزهای عادی از خودش باد در میکرد من فوراً با صداقت کامل!! تو وبلاگ مینوشتم و تفسيرش میکردم! واقعاً دلم برای اون هم انرژی خرج کردن برای وبلاگ تنگ شده! اميدوارم اين حالات گذرا نباشه !
فقط بايد اين تابستون تموم شه! تابستون عجيبی که قراربود خيلی کارها توش صورت بدم ولی ناموفق بودم! فعلاً توضيحات نمیدم! آدم تا دانشگاهش شروع نشه حيفش مياد وقت گرانبها رو برای وبلاگ حروم کنه ولی وقتی مجبور باشی درس بخونی ... ! خوب ديگه من باهات کار ندارم تو هم کاری به من نداشته باش! خودآفظ ! D: P:
بعضی موقع که تو خيابونها ايران به خصوص تهران راه میرم کلی خجالت میکشم. وقتی میبينم دخترهای که جای دخترهای من هستند !!!!!!!! P: آرايش آنچنانی میکنند و البته نگاه آنچنانی و ... . تا کی قرار هست که اين وضعيت ادامه پيدا کنه !
خوب يک سال گذشت. يک سال من الکی در عرصه وبلاگ دست و پا زدم. واقعاً تجربهای بس جالب بود و اميدوارم همچنان باشد. خوشحالم که دوستانی چند به واسطه وبلاگ يافتم. دوستانی که گاه مرهم درد بودند و گاه به وجود آورنده درد! دوستانی که واقعاً دوستدارشون هستم ولی هيچ گاه نخواهمشان ديد! اميدوارم که اين وبلاگ همواره مسبب خير باشد و لا غير!
چند وقت پيش يه سری به ليست وبلاگهای برتر زدم. ضمن اين که معتقدم به هيچ عنوان نتايج به دست اومده عادلانه نيست واين اسامی جزو بهترينها نيستند!!! يه چيزيش خيلی جلب توجه کرد! اون که اون آخر در قسمت ابزارهای وبلاگ سايت ميکده مقام دوم رو کسب کرده!!!! اول شاخ درآوردم که جل الخالق ، يعنی چی ؟ من که ابزار مبزار نداره سايتم. بعد متوجه تفاوت کوچولوی املايی شدم و کلی ناراحت شدم! اگر میدونستم که يک سايت فعال با نام Meykade هست عمراً دومين سايتم رو Maykade نمی گرفتم. خوب شد ديگه. هر چند مال من بهتره!!!! و کارش درست تر !!!!!! در هر حال اين سايت مسبب خير شد که من ياد يک متنی بيفتم که بسيار باهاش حال می کنم فقط برای اين که به آرشيو موضوعی پايبند باشم اون رو تو پست بعدی ميارم!
راستش به زودی زود قراره سايت ميکده رو راه بندازم که متأسفانه با کمبود فضا مواجه شدم. وگرنه تا الان راه افتاده بود. مصيبت دارم. فکر کنم باز بايد سر کيسه رو شل کنم.
من هنوز نمیدونم که نسبت به اين حسين درخشان بايد چه نظری داشته باشم. ازش بدم بياد يا ... . راستش من جناب درخشان رو از روزنامه عصرآزادگان میشناسم. اون موقع که روزنامه به دستم میرسيد، فکر کنم روزهای سه شنبه يا چهارشنبه يکراست میرفتم سراغ ستونش (برای غير کت و شلواریها) که اون وسطهای روزنامه بود در چپترين قسمت!! هر چند اون موقع مطالبی که در مورد بازیها مینوشت برام جالبتر بود ولی برای من اينترنت نديده موضوعات اينترنتی کلی ترقی بود! خلاصه اون روزنامه تعطيل شد. بعدها که وارد دنيای اينترنت شدم وقتی لينک سردبير : خودم و مدرسه وب رو تو لينکستان سايت ابراهيم نبوی ديدم کلی عشق و حال کردم و مشتری شدم. گذشت و ما هم به واسطه همين حسين درخشان، وبلاگ زديم. تا اين جا همه چی خوب بود.
مشکل وقتی شروع شد که يک روز يک e-mail بلند بالا براش نوشتم و کلی هم براش ابراز احساسات کردم و يک سوال پرسيدم که فکر نمیکنم جوابش بيش از يک خط میشد! ولی دريغ از ... . اون جا بود که دچار سرخوردگی عظيم از اون همه تعريفاتم تو e-mail شدم و هر بار به وبلاگش میرفتم جز جسارت و غرور چيزی نمیديديم.
ولی باز در کمال پررويی هی میرفتم به وبلاگش و هر بار نظر هم می دادم!!! کسی نمیتونه منکر زحمتهای هودر (يا حودر) بشه! و از لينکهاش که گلچين بهترين خبرهای روزه، بگذره!
کم کم من هم سعی کردم اون قضيه رو فراموش کنم و همه چی رو به حساب شلوغ بودن سرش بذارم (عکسش رو که ديدم اصلاً هم سرش شلوغ نبود!!) . که البته دو سه تا لينکی که به وبلاگ مزه و همين وبلاگم داد رو اين قضيه بی تأثير نبود D: (خداوند خيرش دهاد!).
الان هم هر بار که به وبلاگش میرم ، مرام و معرفتی روی آگهیهای گوگلش کليک میکنم که يه حالی بهش داده باشم. چند سنت هم چند سنته!
امروز ديدم که مزد زحمتش رو گرفته و جزو 15 بلاگر جهان جای گرفته. به نظرم خيلی با ارزشه ، ولی از اين که تمام هدفش از اين همه زحمت و به قول خودش 17-18 ساعت کار پشت کامپيوتر فقط شهرته يه جورايی حال نکردم. افلاطون میگه : لذت، مزد خدمت بشره . با استناد به اين جمله و باور خودم، اگر قرار باشه هدف جناب حودر تغيير نکنه دير يا زود وقتی از شهرتش خسته بشه از کارش هم خسته می شه!! اميدوارم اين جوری نشه!
به اميد ايرانی آباد، اينترنتی آزاد و ايرانيانی غير گشاد (مثل حسين درخشان)!
هر جور به اين وبلاگ وامونده نگاه میکنم ياد اين مطلب از دوست عزيز، دی داد ميفتم! احساس میکنم اون مرغ واقعاً خومم!
يک مرغی ته درياست که هر هفت سال يک بار می آد بالا، می گه: گه! و دوباره می ره پايين.

مشکلی که با پديده وبلاگ نويسی دارم وجود اين باوره که هر کی تو وبلاگی نظر می ده انتظار داره طرف هم بره و نظر بده. نمی دونم اين چرا باب شده و حتی به يک روش رايج برای جلب خواننده بيشتر تبديل شده. اين کار برای من يکی خيلی سنگينه چون وقتم رو خيلی میگيره. علتشم اينه که اولاً، سرعت اينترنت تو ايران پايينه. ثانياً خيلی در دادن نظرات مربوط به مطلب حساسم و نمیخوام فقط بنويسم که مرسی که سر زدی! ثالثاً به علت زمينه درسی و ... من زياد پشت کامپيوتر می شينم و يه جورايی چشمم به تمرکز زياد رو نوشته برای خوندن حساس شده برای همين وبلاگ خوندن برام کار سختی شده!
خلاصه همه اين ها به علاوه اين که من ترجيح می دم بازديد کننده ها زياد نشن چون احساس می کنم آدم رو محدود می کنه و نمی شه هر حرفی رو زد ، باعث شده که بی خيال بخش نظرخواهی بشم. يعنی نظر نگيرم و نظر هم ندم. کاش می شد نظرخواهيم باشه و جايی نظر ندم!
يادش بخير موقعی که با صفر بازديد کننده شروع کردم و تو کف بودم که هر چه سريع تر بخش نظرات(بلاگ اسپات) رو راه بندازم .
طبيعيست که هدف من از وبلاگ نويسی صرفاً نوشتنه نه مثل بقيه خود وبلاگ. برای همين همه جور مطلب توش پيدا می شه و از نظم خاصی پيروی نمی کنه.
تا اطلاع ثانوی اين آخرين نوشته منه که نظر خواهی داره. البته بخش بازتاب (دنبالک يا ترک بک) به راه خواهد بود!
هنوزم نمیدونم صددرصد اسمش رو اين بذارم يا نه. ولی خوب ديگه فعلاً اينه. اين لوطی هم که وبلاگم رو سپردم دستش هم همشهری منه( هم در جايی که دانشجو هستم و هم در جای زندگی اصلی). بچه باحاليست. اميدوارم موفق باشه.
اين هم آدرس وبلاگ جديد : http://mazze.maykade.com
نمیدونم کی گفته که برای اعتراض به وضعيت وبلاگها جمعه ( یعنی امروز) وبلاگها رو به روز نکنيم. هر چند اساساً ( با احترام به مبتکرش) کار عبثی میدونمش چون در مملکت ايران اين گونه اعتراضات جای بحث نداره. اگه بری بزنی زير گوش وزير شايد به کارت رسيدگی بشه. ديگه هر چی باشه خودمون رو بايد بشناسيم. مملکت گروه فشار برای ما مياره اون وقت ما چه جوری اعتراض میکنيم!! در هر حال من امروز جمعه مینويسم و به مدد مووبل تايپ ( برنامه وبلاگ نويسی اين جا) و به قول حسين درخشان حضرت مووبل تايپ (ص) تاريخ شنبه رو میزنم که نه سيخ بسوزه و نه کباب!

داشتم يکی از نوشتههای دوران امتحاناتم رو میخوندم. ياد يکی از کارهايی افتادم که اون موقع میخواستم انجامش بدم که همانا تاسيس وبلاگ آشپزيست!!!! البته فقط غذاهای دانشجويی و فوری و منطبق بر اصول گشادی. راستش آدمی هستم متهم به گشاد بودن ولی اين اتهامی بيش نيست. چون من صرفاً در کارهايی که ديگران بهم میدن مشکل دارم؛ و در امورات خودم هم چون قرقی کار میکنم. راستش دستور پذيری کمی دارم و نيز در دستور دهی بی استعدادم. از طرفی چون من نمیتونم از اعضای خانواده يا دوستان کمک بگيرم بايد دست به دامن آشنايان وبلاگی بشم. يادمه اول که رفته بودم تبريز ، هر جا اطلاعيه برای کارمند زن میدادند همه از واژه دوشيزه استفاده میکردند تا اين که يه بار اصلاً گفته بود، به يه دوشيزه قد بلند [ خوشگل و ... ] برای فلان کار نيازمنديم!!!! برای من فرق نمیکنه همه جوره پذيراييم حتی سبيل کلفت! پيدا نشد خودم 100 نوع املت توش آموزش می دم. اصلاً میشه فقط ديگران بفرستن من بذارم تو سايت. شايد مسخره باشه ولی به نظرم لازمه. چون دانشجوهای تازه نمیدونن چه جوری با روزنامه و آجر برنج دم کنن!! بازم تاکيد می کنم فقط غذاهايی که با دوران دانشجويی بخوره. يه چيزی مثل فسنجون يا پر دنگ و فنگ تر از اون برای دانشجو مسخرهاست. از قديم گفتن فلان گشاد و آب هندونه!!! يا فلان گشاد ، مايه نشاط! خود من خسته شدم از بس تخم مرغ خوردم. خوب شايد ديگران ايده بهتر داشتند ميذاريم تا مرجعی باشه برای دانشجوها و هم مجردها. هر چند خداييش عنصر تخم مرغ حذف نشدنيست و به قول يکی از بچه ها : تخم معمول ، تخم مرغ داريم!
ازهمين الان دنبال اسمم. با توجه به اسم ميکده ، فکر کنم بايد يه چيز مربوط باشه. مثلاً مزه ! حالا موندم چه جوری اين وسط اسم آب هندونه رو بيارم تا ماهيتش مشخص بشه!!!!
راستی يکی نيست بگه دل خوش سيری چند؟؟
هوالمطلوب.jpg)
اولی: چايی دوم !!
دومی: نه ديگه بيشتر از اين مزاحم نمیشم.
اولی: بودی حالا! شام باش!
دومی: نه، جای ديگه دعوت دارم نمیتونم افتخار بدم!!!!
مکالمه فوق بين من و رئيس Blogger انجام شده! D: بالاخره بعد از همين مدت کوتاه که مهمان اينجا بودم تصميم گرفتم نان از عمل خويش بخورم و به مکانی جديد کوچ کنم و عطای مصداق مفت و کوفت را به لقايش ببخشم! علیرغم تمام مشکلاتی که وجود داشت، تجربهای جديد و جالب بود. اميدوارم زين پس تجربهای در اين مکان نداشته باشم!
به نامش
آخ اگه اين درست کار کنه و تنظيماتم درست باشه! چقدر گرمه هوا، آخ اگه بارون بزنه!
ای دهنش سرویس! چرا نمیشه!!!

نمیخواستم تا دات کامی شدن چيزی بنويسم. ولی خوب نمیشه. ترک عادت موجب مرض است. اگه خدا بخواد فردا پول رو واريز میکنم و بعد از کمی مرده خوری به تدريج همه چی رو رديف میکنم. هنوز هيچ فکرقطعی برای طرح جديدش نکردم. کلی طرح تو ذهنمه. احتمالاً بیخيالشون بشم چون وقت ندارم!!اون جای آدم میسوزه که دوستی بس قهار در اين زمينه دارم ولی نمیخوام آدرس وبلاگم رو بدونه.
اخيراً ويروسی شده و کامپيوترم به تمام افرادی که در Address Book من بودند نامه فرستاد. قضيه وقتی جالب میشه که توش نزديک 100 نفر بودند. تازه کلی از اونها رو باهاشون رودربايستی داشتم و سال دوازده ماه يه بار هم نامه ردو بدل نمیشد. حال بعد از عهد بوقی بهشون نامه فرستاده میشه اونم ويروسی که خود ياهو میشناسه. قضيه باز جالبتر میشه که در برنامه Outlook Express اگر يک بار نامه به شخصی بفرستی اتوماتيک در اون ذخيزه میشه. حالا به افرادی که من اصلاً نمیشناسم و فقط با اسم مستعار نامه دادم با آدرسی که اسم و فاميلِم روشه نامه فرستاده میشه و اين يعنی سوتــــــــــــــی!
بیخيال قول میدم خيلی هاشون نفهمن از کی نامه گرفتن. عکس رو بچسبين که خودم خيلی باهاش حال میکنم.داستان گرگ بد گنده رو شنيدين؟؟ دوستم يه بار ديد گفت واقعيه؟؟؟ P:
-----------------------
بازم مینويسم که شکل و شمايل وبلاگ جديد با قبلی ست بشه. همين. اصلاً لازم نيست اين اراجيف خونده بشه!!

خوب نمیدونم با اين فيلترگذاری blogspot کسی هست که اينها رو بخونه يا نه؟ عجب حماری هستن اين مسئولهای مملکتی!!!! من رو ياد دست و پا زدنهای يه آدم در حال غرق شدن ميندازه. برای من که فرقی نمیکنه به زودی وبلاگم رو دات کامی میکنم. قرار بود آخر تير بکنم تا قبلش Movable Type روی لوکال هاست آزامايش بکنم. حالا آنلاين آزمايش میکنم. به قول معروف گر ايزد ببندد ز حکمت دری/ ز رحمت گشايد در ديگری. ولی نمیدونم چرا بين اين سه تا سايت فقط اين رو فيلترکردن. بوش مياد موقتی باشه. اين از شانس منه. تا خونه پيدا شد و خواستم نفس بکشم اين جوری شد. شنيدم فقط ISP های مخابرات فيلتر شدن. حالا از کجا غيرش رو پيدا کنم خدا میدونه. البته فيلتر رو با اين روش
http://anon.free.anonymizer.com/http://(esmeyeweblog).blogspot.com
دور میزنم ولی Java Script کار نمیکنه و نمیتونم کامنتها رو ببينم . کسی روش بهتر سراغ داره. گوگل هم که جواب نمیده. فکر کنم يه دونه از ديشهای کوچولوی فقط دريافت کننده بگيره آدم حل بشه. بازم به قول معروف : هر که نان از عمل خويش خورد/ منت حاتم طائی نکشد.
--------------------------
يه تقاضا : میشه اين قدر فيلتر فيلتر نکنين. من رو ياد درس سيگنالها و سيستمها و مبحث فيلترينگ و البته امتحاتات شهريور ميندازه!!!!!!
فعلاً ديگه حسش نيست. بای.
دیشب داشتم آمار بازدیدکنندگان وبلاگ رو بررسی میکردم.یه چیز جالب دیدم. یه بنده خدا رفته بود گوگل search کرده بود که عکس هدیه تهرانی رو پیدا کنه. من هم در طول صحبتهام در مورد فیلم خانهای روی آب یه جملهای از این شخص به میون آورده بودم.خلاصه این بنده خدا هم اینجوری پاش به این وبلاگ باز شد. معلوم نیست که چقدر فحش به من و سران گوگل نثار کرده.اینجاست که میگن ، شقایق گودرزی ( [...] به شقیقه چه ربطی داره).
از اولین روزی که داشتم مقدمات زدن وبلاگ رو فراهم میکردم همش تو این فکر بودم که آدرس رو به دوستان بدم یا نه و البته همیشه به این ایده میرسیدم که نه. چون خیلی حرفها رو در اون صورت نمیشه زد. من برای دل خودم اینها رو مینویسم، حالا بازدیدکننده هم نداشته باشه که خیالی نیست. اخیراً سَرپَری در وبلاگهای دیگه میزدم. در این و این. دقیقاً با همچین مطلبی روبرو شدم. اولی علیرغم معروفیت میخواد وبلاگش رو عوض کنه و دومی تصمیم گرفت با این وجود، نهضت رو ادامه بده که باز هم اون جور که باید نمیتونه حرفش رو بزنه.مخلص کلام این که همین.
امان ار این فضاهای مجانی.چند وقتیست که این عکسهای وبلاگ نشون داده نمیشن.امیدوارم سریعتر راه بیفته که اینجوری شکل وبلاگ ضایع نشه.خدا کنه وقتی این رو میخونین درست شده باشه چون اصلاً وقت انتقال ندارم.
الان میباید بعد از => که در زیر همه postها اومده قسمت نظر خواهی میبود.ولی نیست.فکر کنم طلسم شده.ولی من میتونم .شاید اینجوری بهتر .ممکنه درست بشه و من تو کفِ نظر دادن دیگران بمونم.
خوب بد نیست یه سری به قسمت شرح حال خویش بزنین.لینکش در قسمت راست هست.یه دفه و فیالبداهه به ظهنم خطور کرد.امیدوارم اگه اشتباهاتی هست به من بگین.چون منبع دم دست برای رجوع نداشتم.امکانات دانشجویی بود دیگه.
هوالمحبوب
لصلاَ امروز روز عجیبی بود.بعد از ظهر که اومدم blogspot قطع بود.بعدش اومدم یه سرو سامونی به آرشیو بدم کل نوشتههام گم شد.داشتم دیوانه میشدم.اشتها نداشتم.بعداز 5-6 ساعت استرس که آدرس رو عوض کنم یا .... به لطف قادر منان(به قول یکی ار دبیرامون) دوباره زندگی شیرین شد.واقعاً بس شادم.الان هم میترسم باز دستکاری کنم.دقت کنین ترتیب post ها عوض شده.خوب اینم یه نوعشه.
نمیدونم اخیراً به وبلاگ من،خودمواحسان سر زدین یا نه.با توجّه به مباحث درسی خودم وقتی وبلاگش رو میبینیم فکر میکنم که وبلاگ من آنالوگ و مال اون دیجیتال.اصلاً یه سر و گردن از بقیه وبلاگها بالاتر.برای همین (با این که تو طراحی غالب و اصلاً سایت خیلی ادعا ندارم)وقتی وبلاگش رو میبینم دچار یأس فلسفی میشم.در هر حال به همین هم راضیم.و از راهنماییهای حسیندرخشان (برای کلیات ویلاگ) و همین احسان (برای جزییات وبلاگ) تشکر میکنم.به خصوص حسیندرخشان که مشتری مطالبش در روزنامه عصرآزادگان هم بودم.در هر حال دم همتون گرم و ایزد از ساغر سرشار نوشتان دهاد !
یک گفتگوی دو نفره :
- چرا وبلاگت قسمت نظرخواهی نداره؟
+ بدم میاد.همین e-mail خوبه.
- چرا؟
+ آخه ملّت میان فحش میدن!
- آره جون عمّت؛ گربه دستش به گوشت نمیرسید گفتش پیف بو میده!
خوب فکر کنم چیزی نگم بهتر باشه.حقیقت و تلخیش.
هوالحق.jpg)
خلاصه لاحاف عید هم پاره شد و من در طول عید هیچ درسی نخوندم و این یعنی یک افتضاح.امّا خوب تنها فایده که این عید داشت پیشرفتهای اینترنتی بود.جدا از زدن سایت و وبلاگ و جمع و جور کردن FTP مجانی خودم، این چشم وگوش بستهام باز شد.بگذریم.فردا باید راه بیفتم و از ولایت دل بکنم و سر به راه دیار غریب بگذارم ! ولی تازه میخوام کاری رو که باید اوایل عید انجام میدادم رو حالا انجام بدم.اونم تعیین خط مشی وبلاگ که انصافاً اصلاً مشخص نیست.ولیکن یه روشنگریهایی باید انجام داد.
نمیدونم با اولین دید visitor های عزیز چه برداشتی از وبلاگ میکنن.اگر شعر حافظ که بالا داره رژه میره رو دیده یا فهمیده باشند که کمتر دچار گمراهی میشند.نمیخوام با توضیحاتی خودم رو محدود کنم اما این وبلاگ به هیچ عنوان منظورش شرابخوری به اون معنا نیست.اما در مورد خودم باید بگم کسی هستم معتقد، که عقیده دارم قرآن اصلاً شراب(و امثالهم) رو حرام نکرده ، بلکه فقط خواسته دوری کنید.(و حاضرم مناظره یا مکاتبه یا ... بکنم با مخالفین).باز هم میگم این وبلاگ اصلاًتوصیه به خوردن نمیکنه بلکه بیشتر شراب جنبه کنایی داره.همونطور که میدونین در ادبیات ما مستی همواره ضد ریا بوده که همینجور هم هست.من فکر میکنم جامعه ما از ریا بسیار رنج میبره واین خصلت جدیدالظهورباعث امواج منفی زیادی شده .حتی مشکل مدیریت ما که سرچشمه بدبختیهای ماست از این ریا لعنتی خط میگیره.خوب این جور فکر کردم که شراب در این وبلاگ همون معنایی رو داشته باشه که در اشعار حافظ داره.امیدوارم یک صدهزارم بار معنایی غزلیات افسونگر اون رو داشته باشه.در ضمن این بیت اصلاً منظورش این نیست که در برابر مشکلات کم بیاریم و بریم چیزی مصرف کنیم که فراموشش کنیم یا به قول معروف به جای حل مسأله، صورت مسأله رو پاک کنیم.
حالا نرید شراب بخورید و بگین اینجا گفته حرام نیست.به قول تاریخ بیهقی (به مضمون) لذّتش رو شما برید و شمار آن به قیامت مرا بباید داد.علیایّحال من اعلام میکنم که در این سایت از هر دری سخن خواهد بود و نمیدونم در آینده به چه راههایی کشیده بشه.فقط این رو میدونم هدفی نیست جز رضای حضرت دوست !
هوالستار
این دفعه فقط مینویسم به افتخار کشف نحوه گنجاندن عکس(بدون کمک کسی).بـــــه سلامتی همتون !
نمیخواستم این دفعه بیش از همون خط اول بنوسم چون حالم گرفتست و ممکنه ناجور از آب در بیاد.فقط همین رو میگم.
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
و هر سازی که میبینم بدآهنگ است
بیا رهتوشه برداریم،قدم در راه بیبرگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟
شعر از اخوان ثالث بود.همه میدونین وواسه رعایت امانت در post اول شعر از خیام بود.
همواره شادیتان افزون باد !
بسم الله الرحمن الرحیم
حدودا سه ماه طول کشید که بدونه آموزش قبلی یک وبلاگ دلخواه طراحی کنم.به قول شاعر :
یک عمر اگر سوختمو ساخـــــتمت
امروز چنان شدی که میخواستمت
در هر حال منت خدای راست.
در مورد وبلاگ و اهدافش باید بگم صرفا یک وبلاگ شخصی که از هر دری سخن در آن جاری خواهد بود.اسمش رو هم از این شعر زیبای حافظ گرفتم :
َشراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش
کــــــه تا یک دم بیآسایم ز دنیا و شروشورش
نمیخوام در اولین نوبت زیاد روده درازی کنم.ولی امیدوارم کلیه این فعالیت مورد قبول حق واقع بشه.در آخر این شعر رو تقدیم می کنم تا یک چیزایی روشن بشه :
من بـاده خورم ولیک دراز دستی نکنم
الا به قدح دراز دستی نکنــــــــــــــــم
دانی غرضم ز می پرستی چه بـــود ؟
تا هم چو تو خویشتن پرستی نکنـــــم!
تا کــی غم آن خورم که دارم یا نــــه؟
این عمر به خوشدلی گـــذارم یا نــــه؟
پر کن قدح بـاده که معــلومـــم نـیـسـت
کاین دم که فرو بـرم برآرم یــــا نــــه؟