در ميخانه ببستند خدايا مپسنددر ميخانه گشائيد که من از مسجد و مدرسه بيزارم!

September 10, 2005

غزل خداحافظی

دليل اول : اون زمانی که شروع به نگارش وبلاگ کردم نه شرابی بود و نه تلخی بود و بالطبع نه شراب تلخی. کم کم ديدم يکی دو تا چای تلخ ظاهر شد و بعد قهوه تلخ و خنده تلخ و الخ !! به نظرم ديگه داشتن وبلاگی با صفت تلخ خيلی زاغارت شده ! علی‌رغم ارادتم به شراب تلخ ازش زده شدم !

دليل دوم : در طی دو سال و نيم که اين وبلاگ [تقريباً] سرپا بود ، زندگيم مصادف شده بود با پسرفت ، نخوت و حتی سرخوردگی ! چون تصميم دارم هر طور شده اين دوره رو پشت سر بگذارم بر اساس قواعد فنگ شويی هم که شده می خوام حال و هوای وبلاگ عوض بشه !

دليل سوم : آدرس وبلاگ فعلی به علت بعضی سهل انگاری‌های خودم (در يک مطلب) ماشالله در اکثر موتورهای جستجو در بين ده مورد اول کلمه‌های «س ک س ی» هست. می خوام از شر اين فلاکت هم راحت بشم.


هم قالب و هم حتی اسم و آدرس ! همه چيز رو می خوام عوض کنم و همه چيز رو از صفر شروع کنم. شايد آدرس وبلاگ جديد رو دادم و شايد هم نه (دروغ نگم قصد دارم بدم) . فکر کنم بعد از دو سال و نيم شراب تلخ بازنشسته بشه و به عبارتی قسمت اول زندگی وبلاگيم تمام بشود ! فقط موندم که کل وبلاگ رو از صفحه روزگار و وب پاک کنم (به دليل مسائل امنيتی) يا بگذارم خاک بخورد.

فعلاً به دليل يک سفر کاری! وقتی ندارم که به امور وبلاگ برسم ولی هر طور هست در 27 شهريور (دو و نيم سالگی شراب تلخ) وبلاگ جديد رو راه می اندازم. تا زندگی جديدم هم همزمان آغاز شود !

به قول هرکليوس : تنها چيزی که ثابت می‌باشد ، تغيير است !

Posted by dordikesh at 02:48 PM | Comments (17)

September 07, 2005

تربيز

اين عکس رو هم در يکی از فولدرهای دور افتاده کامپيوتر يافتم. گذاشتم شايد براتون جالب باشه ! يک موقع خوشم ميومد. الان به نظرم چندان دلچسب نيست ! به هر حال جفتش رو تبريز گرفتم !
عکس زير همون طور که می بينيد نشان از املای قوی مردمان تبريز دارد ! يا شايد هم نشان از تعصب و يکدندگی ! که دو نفر سر کل کل و رو کم کنی دو تابلو نصب کردند در رابطه با يک چيز ، ولی با نگارشی متفاوت !


جوشغون يا جوشقون ؟ مسأله اين است ! 

من نمی دونم اين ديگر چه افتخاريست ! شهر نمايشگاهی بودن !!!!!!؟!؟!؟ به نظر من تبريزی‌ها هر چه قدر خودشان را کمتر نمايش بدهند ، بهتر است !!

شهری نمايشگاهی به نام تبريز !!!!!!

Posted by dordikesh at 02:37 AM | Comments (29)

September 06, 2005

کل کل حافظ و آسمان

چند وقتی می‌شه که درگير اين شعر هستم :

آسمان گو مفروش اين عظمت کاندر عشق
خرمن مـه به جوی ، خوشه پروين به دو جو


نمی‌دونم چرا اين شعر حافظ اين هم داره بهم حال می ده . وقتی می‌بينم که حافظ با رندی ، همه عظمت و بزرگی و وقار يکی از بزر‌گترين پديده‌ها رو در مقابل عشق اين چنين له می کنه حس خوبی بهم دست می‌ده !
احساس می کنم حافظ (به عنوان نماينده انسان‌ها) داره با آسمان کل کل می کنه ! کل کلی که از روز الست شروع شده در باب ناتوانی آسمان و بار امانت ! خلاصه دارم حال می کنم از بس من رو به فکر می بره که يعنی واقعاً روز خلقت عاشق بوديم همگنان ؟؟!؟!؟!!؟!؟


پی‌نوشت : اين غزل رو جناب شجريان در آلبوم «خلوت گزيده» اجرا کرده !

Posted by dordikesh at 02:38 AM | Comments (1)

September 01, 2005

مشکلی به نام کف

تصميم گرفتم هر چه سريع‌تر يک جمع‌ بندی در مورد تبريز بکنم و ديگر نه عيب اين شهر رو بگويم و نه هنرش را ! البته اينقدر حرف دارم در موردش که خدا می داند ! اين بار می‌خواهم در مورد چيزی بگويم که می دانم اگر يک تبريزی آن رو بخواند خشتکم را پرچم می کند ولی به هر حال من اين را می گويم که يک بار هم شده در تاريخ آمده باشد!


مردمان تبريز و حومه معمولاً علاقه عجيبی به جنس مخالف دارند . به خصوص مردانش به طرز وحشتناکی اين احساسات را بروز هم می‌دهند. نمی‌گويم بقيه مردمان ايران اندر کف نيستند ولی اين‌ها رتبه اول را دارند ! حالا اگر هم به علت فيزيک بدنی مناسب اين قوم باشه که مثلاً حشر تر تشريف دارند محدوديت‌های موجود در شهر به نظر من تأثير خيلی بيشتری دارد تا آن ! اما کاش همه چيز همين بود. چيزی که من رو شديداً از اين مردمان يک مدت زده کرده بود مشکل ناپيدا و کمتر بروز کرده اين شهر هست. شهری که زنانش به همان اندازه مردانش اندر کف هستند و بسا بيشتر.


به عنوان يک مهمان شهر تبريز مطمئن باشيد که يکی از چيزهايی که برايتان در منظر اول جلب توجه خواهد کرد زوج‌های جوانی هستند که هشتاد نود درصدشان دختری خوشگل هستند با پسری نه چندان که بايد خوشتيپ ! خوب آدم با خودش می گويد که بله اين‌جا دختر خوشگل رکود دارد . از بس زيادند که پسر برايشان کم است !!! ناسلامتی هميشه اسم تبريز در خوشگل بودن دخترانش در رفته است (دروغی بس سترگ) !


ولی بعدها متوجه شدم که چون خانواده‌های تبريز هر گونه رابطه دختران و گهگاهی پسران را محدود می کنند اين ها معمولاً با اولين خواستگار که بيايد جواب OK  را می دهند تا خودشان را آزاد کنند از اسارت خانواده. به نظر من ازدواج برای دخترهای تبريز نوعی آزادی است از بس که از طرف خانواده ترسانده شده اند از روابط پيش از ازدواج !


نكته ديگر که به نظر من با اهميتش بيشتر است رشد ناهنجار فرهنگيست. در شهر همه چيز محدود است (علی‌رغم آبادانی‌ای که دانشجويان فراوان شهر انجام داده‌اند!!!) و در خانواده جور ديگر. اکثر خانواده‌های تبريزی ماهواره دارند. به خصوص که عشق برنامه‌های کشور ترکيه را هم دارند.  برنامه‌ها هم معلوم‌الحال هستند. خوب دختری که همه‌ی روز در خانه هست و نمی تواند آنچه را می بيند خودش لمس کند ولی ذهنش باز و باز تر می شود ، فکر می کنيد به ازدواج چگونه نگاه می کند ؟ هر چه قدر هم زنان تبريز به وفاداری شهره باشند باز هم اگر شوهر جان ايده آل نباشد آن شوهر يک شبه پيدا شده چه نتيجه‌ای خواهد داشت !؟ تازه همه می خواهند مثلاً خود را پيشرفته نشان دهند  (مثل داخل ماهواره) و کاسه داغ تر از آش می‌شوند از شدت Open Minded شدن ! يک جورايی می‌شود يک عقده جوانی کردن که بعد از ازدواج خودش را نشان می دهد. به هر حال به نظر من اغلب (به خدا گفتم اعلب و نه همه) زنان شوهر دار تبريزی  سر و گوششان می جنبد (شرمنده مردان غيرت‌مند تبريز) !


اين ادعايی که کردم رو نه خودم که چندين نفر از دوستانم حاضرند تأييد کنند. خودم هميشه فکر می کردم اشتباه می کنم که زنان تبريزی هميشه به پسران جوان جور ديگری نگاه می کند. اواخر پيش يکی از دوستان گفتم اين مسئله را ، که او هم تأييد کرد. به جهت فضولی از افراد ديگر هم همين استشهاد را گرفتم. جالب اينجاست که دخترانش اصلاً اين گونه نيستند !!!! حتی مد شده دختران تبريزی مجرد انگشتر در دست می گذارند که اين قدر پسرها بهشان گير ندهند !! (و احتمال متأهل ها انگشتر نمی گذارند!) دوستی که خودش در شهر تبريز همواره به اين امور اشتغال داشت تعريف می کرد که حتی با يکی از آن ها دوست هم بوده! و شب‌ها خانم گرانقدر يواشکی زنگ می زده و گوشی را نمی گذاشته تا صدای او و شوهرش را دوست کثيف بنده بشنود!!!!


باز سعی کردم باور نکنم و استدلال استقرايی نکنم و اين را به همه مردمان شهر تعميم ندهم. اما قضايا پکی پشت ديگر رو شد که دو تايش را خودم ديدم. ناله و زاری يکی از همسايه‌هامان در ساعت 4 نصفه شب به جهت خيانت زن که کل محله را بيدار کرده بود. مورد ديگر همسايه بالايیمان در خانه‌ اخيرمان ! که چه جلف باری‌های جلوی بنده و هم خانه‌ای در نياورد. وقتی شوهرش بود با چادر از خانه بيرون ميامد و وقتی شوهر نبود با شلوار کوتاه و رکابی هم شرف ياب می شد . موارد فراوان از اين دست هست که ترجيحاً بیخيال می شوم !


خوب می دونم که رو چيزی دست گذاشتم که خون خيلی ها رو به جوش مياره! خدا رو شاهد می‌گيرم که هيچ حب و بغضی در اين بحث نداشتم و فقط مشاهداتم رو گفتم ! حالا می خوای فحش بدی خنک شی يا علی ! ولی اين مشکلی هست که نه فقط در تبريز بلکه ايران را در شکلی خفيف تر در بر می‌گيرد. مردمان چشم و گوش بسته که به خاطر پز روشنفکرانه هم که شده حاضرند دست به هر کاری بزنند ! مثلاً همين مد مانتوهای تنگ که به نقل از خبرنگاری خارجی در کشورهای غرب فقط افراد س‌ک‌س‌ی حاضرند چنين لباس‌هايی بپوشند. حال اين مد چقدر پسران ايرانی اندر کف خوش آمده خدا می داند !

Posted by dordikesh at 09:40 PM | Comments (7)