در ميخانه ببستند خدايا مپسنددر ميخانه گشائيد که من از مسجد و مدرسه بيزارم!

April 25, 2005

دعا يا اهدا

به سادگی هر چه تمامتر ! شب سرش درد گرفت . از خوابگاه بردنش دردانگاه ! خوب که نشد بردنش بيمارستان درپيت و چيزی تشخيص ندادند و برگشت ! وقتی از هوش رفت، صبح شده بود تازه به بيمارستان درست و حسابی منتقلش کردند ! اما دريغ که دير شده بود و دکترها مرگ مغزی او را در اثر سکته مغزی اعلام کردند. طبق گفته‌ها اگر همان شب بيمارستانش درست و حسابی می‌بود ، الان در کما نمی‌بود ! واقعاً چی شده که در سن بيست و دو سه سالگی سکته مغزی کرده خدا می دونه !

با توجه به اين که از فعالان بسيج دانشجويی بود و از تريپش حدس می‌زنم خانواده مذهبی داشته باشه ! برام جالبه که خانواده‌اش دست دعا به سوی آسمان دراز خواهند کرد و "امن يجيب " خواهند خواند يا عضوهای پسر دچار مرگ مغزی خود را خواهند بخشيد تا حداقل زندگی را به نفراتی چند ببخشند !?!?!

خدايشان صبرشان دهاد و فرزندشان را شفا !

پی‌نوشت: خدايش بيامرزاد ! تمام کرد ! بيچاره خانواده اش ! يک روز نشده بود که آخرين امضا برای تصفيه حساب با دانشگاه را گرفته بود ! خوب تقدير اين بود ! هنوز حسرت می خورم که چرا پيش از مرگش اعضايش کمک حال بيمارانی چند نشده بود ! حداقل برای آن دنيايش بهتز بود ! نبود ؟

Posted by dordikesh at 02:15 AM | Comments (1)

April 23, 2005

قرآن و زنان خائن

کافرمآبانه : بدينوسيله از خداوند قادر متعال تقاضا می‌شود که با استناد به آيه سی و چهار سوره نساء و با توجه پيشرفت فکری ، اجتماعی ، سياسی ، اخلاقی و ...  بشر و مسائلی مثل فيمينيسم و ... ، ويرايش دوم قرآن (Second Edition) را توسط اين جانب دردی‌کش (يا هر کس ديگر) بر جهانيان عرضه دارد !!

آيه 34 سوره نساء : مردان، سرپرست زنانند ، به دليل اين که خدا برخی از ايشان را به برخی برتری داده و [نيز] به دليل آنکه از اموالشان [برای زنان] خرج می‌کنند ، پس ، زنان شايسته آنانند که مطيع و به حفظ الهی در نهان خويشتندارند و زنانی را که از نافرمانی آنان بيم [و آگاهی] داريد [نخست] پندشان دهيد و [بعد] در خوابگاه‌ها از ايشان دوری کنيد و [اگر تأثير نکرد] آنان را بزنيد ، پس اگر شما را اطاعت کردند [ديگر] به زيان آنها بهانه جويی [و زياده روی] نکنيد که خدا والای بزرگ است.

تبصره : ترجمه فوق تلفيقی از ترجمه‌های احمد فولادوند و بهاءالدين خرمشاهی هست. فقط اين را اضافه کنم که خرمشاهی قبل از کلمه بزنيد در پرانتز آورده بود : به آهستگی و به قصد تأديب !

نظر خودم : اول که به من گفتند چنين آيه‌ای وجود دارد باور نکردم. بعد که مراجعه کردم اولش کمی يکه خوردم. ولی وقتی چند بار ترجمه‌های مختلف را خواندم نظرم اندکی تغيير يافت . خود من به شخصه از خيانت متنفرم و از خيانت زن در قبال شوهر (و بر عکس) بينهايت منزجر و متنفرم ! مردان بسياری را ديدم که وقتی با خيانت زن خود مواجه شدند ، از خود بی خود شدند و بعد ديوانه گشتند . باز هم مردان بسياری را می‌شناسم که در چنين شرايطی زن خود را کشتند !! و حتماً بسيار هم بوده‌اند که زن (نگويم همسر بهترست) خود را حسابی کتک زده‌اند. عکس العمل هيچ مردی اين گونه که قرآن گفته نبوده ! همه اول می‌روند به قسمت سوم !

البته اين عملکرد فقط در ايران که مثلاً!! مردان بيش از حد غيرتی دارد صدق نمی کند ! نمی دانم فيلم Unfaithful را ديده ايد يا نه ! که در آن زن خانواده (دايان لين) با پسری جوان (اوليور مارتينز) دوست می‌شود و در انتها مرد خانواده (ريچارد گير) که به همسر خود عشق می ورزيد متوجه روابطشان می‌شود و آن پسر جوان را به قتل می‌رساند . و در همان فيلم وقتی زن از مرد می‌پرسد که چرا اين کار را کردی ؟ می گويد : اولش می خواستم تو را بکشم نه او را !! اين هم از فيلمی که در آمريکا ساخته شد. و با هرکس هم که راجع به فيلم صحبت کردم (دختر و پسر) حق را به مرد فيلم دادند ! خوب با اين اوصاف قرآن گفت اول با او صحبت کن ! بعد  شب‌ها ! تحويلش نگير و بعد گفت بزن ! که البته برای قرآن ستيزان دستاويز خوبی شد که قرآن گفته است اگر زنت از تو فرمان نبرد بزنش ! بدون آنکه به کل آيه اشاره کنند. حالا کاش برای يکی از همين‌ها حادثه‌ای مشابه رخ دهد و ببينم که چه خواهد کردن !! در مقابل خيانت همسر !

اين که قرآن چرا در مورد خيانت مردان چيزی نگفته برای خودم هم سوال است ! شايد گفته و آقايان محترم صدايش را در نمی‌آورند ! بايد اندکی تحقيق کنم !

Posted by dordikesh at 04:35 PM | Comments (0)

April 20, 2005

کی شعر تر انگيزد خاطر که حزين باشد

غمـناک نشايد بود از طـعـن حسود ای دل
شايد که چـــو وابينی خير تو در اين باشد
جام می و خون دل هر يک به کسی دادند
در دايـــره‌ی قسمت اوضـاع چـنـيـن بــاشد

نمی‌دونم چرا، ولی هر اتفاقی می افته و هر چه می شه ناخودآگاه ياد اين شعر حافظ می افتم ! شده پادتنم در مقابل مشکلات ! به خصوص که شکل آهنگين آن با صدای شجريان هميشه تو گوشم هست (آلبوم آستان جانان) ! حالا لزومی هم نداره حسودی وجود داشته باشه که طعنی بزنه ! هر مشکل لاينحل در زندگی من با اين شعر استقبال می‌شه . انصافاً اين مصرع دومش خيلی قشنگ و زيباست ! اصلاً اين حافظ زيباست !

غير از ساعت‌هايی که دانشگاه هستم ، امکان نداره که گذران زندگی کنم و موسيقی گوش نکنم ! و خوشبختانه موسيقی سنتی ايران پيکره‌اش بر روی حافظ هست. خوشحالم که اکثر شعرهای حافظ رو از اين طريق دوره و حتی حفظ می‌کنم ! دروغ چرا من ديوانه زيبايی‌های حافظم و خوشجالم الان تونستم خودم رو به اون درجه برسونم که اکثر شعرهاش رو بفهمم و بدونم که کی و چرا و در حدود چه زمانی از عصر خودش شعر رو سروده ! و از اين نظر احساس غرور می‌کنم ! نمی‌دونم ما ايرانی‌ها ديگه جز موسيقی و ادبيات و اندکی از ديگر هنرها چه چيزی داريم که بهمون هويت بده !!!!! ما ايرانی‌ها ديگر بايد از بودن خويش هم خسته باشيم از بس که در وطن خويش غريبيم ! من يکی که ديگه خسته‌ام ! هر روز بيشتر از ديروز !

در غـريـبـی و فــــراق و غم دل پير شدم
ساغری می ز کف تازه جوانی به من آر

Posted by dordikesh at 12:49 AM | Comments (0)

April 17, 2005

Deja Vu

همان طور که از شکل و شمايل اين کلمه بر می‌آيد ، لغتيست فرانسوی که در زبان انگليسی هم به همين شکل به کار می‌رود و بالطبع در زبان فارسی نيز ! البته به صورت کلی شايد در فارسی بشود نامش را گذاشت مثلاً توهم ولی به صورت تخصصی لغت معادل Deja Vu  نداريم! معنی اين کلمه در فرانسوی قبلاً ديده شده هست ولی در اصل اين کلمه به حالتی اطلاق می‌شود که شخصی در يکی از لحظه‌های روز احساس کند که صحنه‌ای از گذران زندگی برايش آشناست ، گويی که قبلاً آن را تجربه کرده (که البته نکرده) ! و خوب در حد همان لحظه هم می‌ماند و طولانی تر نمی شود ؛ هر چند ممکن است لحظه‌ها بيشتر شوند ! نمی‌دانم چرا فقط فرانسوی برای اين حالت اسمی گذاشته اند و در باقی زبان‌ها اثری از آن نيست ! مگر در کتاب‌های روح و جن، آن هم در حد اشاره !

در جايی می خواندم که Deja Vu بيشتر در سنين 15 تا 25 سالگی رخ می‌دهد ! نمی دانم مبنای اين نتيجه بر پايه چه تحقيقی بوده است ولی دقيقاً به خاطر دارم که در سن يازده سالگی وقتی دوستم مشغول صحبت کردن از روح بود يکی از دلايلش برای اثبات روح ، همين Deja Vu بود. برايم توضيح می‌داد که اين‌جوری می‌شود و آن جوری و من برايم جالب که ديگران هم مثل من دچار  Deja Vu می شوند (البته آن موقع اسمش را نمی دانستم) ! هنوز نتوانستم از افراد سن بالا (بيش از 25) سؤال کنم که آيا دچار Deja Vu می شوند يا نه !

هنوز اطلاع دقيقی در مورد علت Deja Vu وجود ندارد. برخی می‌گويند که آدمی چند بار زنده می شود و روحش در غالب اجسام ديگر متولد می شود و برای همين وقايع زندگی را که قبلاً تجربه کرده (با جسم ديگر) را در يک آن به ياد می آورد که به نظر خودم اصلاً منطقی نيست ! بعضی می گويند انسان همه عمرش را در ازل ديده و اين آشنا بودن لحظه‌ای بر همين مبناست ! انگار که از همان ازل منتظر بوديم که تجربه آن لحظه هر چه زودتر فرا برسد. شايد دليلش اين باشد ولی به سومی بيشتر از بقيه اعتقاد دارم !
گروه سوم می‌گويند وقتی انسان شب‌هنگام می‌خوابد ، روحش در هنگام جدايی از بدن اتفاق‌های روز بعد را تجربه می کند! و آشنا بودن برخی صحنه‌ها به همين خاطر است. علت اين که خودم به اين برهان بيشتر اعتقاد دارم اينست که هر وقت مثل آدم سر وقت می‌خوابم و صبح هم دير بيدار نمی‌شوم ، هم خواب زياد می‌بينم و هم آمار Deja Vu ام بالا می رود . ولی وقتی شب تا دير وقت بيدارم و خواب کامل و عميقی ندارم ، Deja Vu هم ندارم ! نمی دانم شايد اين دليل غير مستقيمش باشد. به هر حال علاقه‌مندم بدانم افرادی که اعتقادی به روح ندارند ، چگونه اين پديده را توجيه‌ می‌کنند ! شما علت جديدی می‌شناسيد !؟!

به هر حال Deja Vu اتفاق جالبيست ! نمی دانم چرا فقط صحنه‌های بی‌خود و غير مفيد به ياد آدم می‌آيد. آنهم در همان لحظه و نه زودتر ! راستی اين هم يک لينک خوب برای Deja Vu که لينک‌های بهتری هم توش هست !

Posted by dordikesh at 10:35 AM | Comments (0)

April 15, 2005

تعريف

بعد از اين که ايرج بسطامی نازنين در زلزله بم از اين دنيا رفت و همه تازه يادش افتادند (حتی خودم) خيلی به اين فکرم که چرا از اين واقعه درس نمی‌گيريم و زنده هنرمندان را ارج نمی نهميم يا حداقل نمی شناسانيم ! برای همين قصد دارم قبل از اين که در سنندج هم زلزله بياد از يک خواننده تعریف! کنم . خواننده‌ای که عميقاً به صداش و نحوه خواندش علاقه مندم و کسی نيست غير از صديق تعريف ! از شاگردان زنده ياد رضوی سروستانی ! از بين خوانندگان مطرح فعلی تنها خواننده‌ايست که شاگردی محمدرضا شجريان رو نکرد ! برای همين گهگاهی دشمنان شجريان سعی می کنند بگويند تعريف بهتر از شجريان است. ادعايی که واقعاً پوچ و بی معنی هست. کاری که قبلاً با استادش رضوی سروستانی می کردند. کل کارهايی که صديق تعريف داده بيرون از انگشتان دو دست تجاوز نمی کند و فکر نمی کنم که اصلاً قابل قياس باشند !

از اين حرف‌ها بگذريم ! بريم سر کارهاش که يکی دوتاش ديوانه کننده زيباست ! اولين کاری که تعريف داد بيرون آلبومی بود با نام "مکتب اصفهان" با آهنگ سازی محمدرضا لطفی که البته خودم نتونستم پيداش کنم و طبيعتاً گوشش ! دومين کار "گلگشت" بود که چندان بد نيست وليکن بين کارهاش عاديست ؛ با آهنگ سازی پشنگ کامگار ! اما سومين آلبوم تعريف ! کاری که خودم به شخصه عاشقشم ! بيش از صد بار گوشش کردم و وقتی گوش می کنم بايد به يک نقطه خيره بشم و برم تو فکر ! کاری با نام "شيدايی" با آهنگ سازی آهنگساز گرانقدر جلال ذوالفنون ! فکر کنم از جمله موسيقی‌های زيبايی هست که هر منزجر ز موسيقس سنتی را می تواند مسخ زيبايی خود بکند ! کاری با سه‌تار و دف و تنبک ! فرصت گوش کردنش را برای يک بار هم که شده از دست ندهيد و حداقل با شعرهاش حال کنيد!

اما آلبوم بعدی او عنوانش "فراق" هست ! آلبومی زيبا باز با آهنگسازی پشنگ کامکار که تصنيف‌های بسيار زيبايی دارد. به اين آلبوم ارادت خاصی دارم . چرا که به خاطر يکی از آهنگ هاش از معلم ادبيات سوم راهنمايی يک سيلی آبدار خوردم ! بعد از اين آلبوم "شوردشت" رو داد بيرون که باز هم ذهنيتی زيادی ازش ندارم ! اما برسيم به "آبگينه" ! کاری که بيشترش بازخوانی اثر گذشتگان بود وليکن خيلی زيبا اجرا شد ! تنظيم اکثر کارها با خودش بود و حتی خودش هم ساخته بود ! اين اثر زيباش هم خيلی را هم خيلی زياد گوش کردم ! هم شعرهای خوبی دارد ، هم آهنگ سازی خوب و هم نوازندگان عالی و هم خوانندگی با احساس ! به اعتقادم آلبومی کامل است و با ارزش ! آلبوم آخرش هم "ماه بانو" است که باز هم بازخوانی آهنگ‌های قديمی است (اهنگ های مرتضی نی‌داوود) ! راستش با اين آلبوم چندان ارتباط برقرار  نکردم !

هميشه تو ذهنم از موسيقی يونانی به عنوان موسيقی شاد ياد می کردم ! اما اخيراً به اين نتيجه رسيدم که اکثر آهنگ‌های‌ کردی هم دارای همان خصلت هستند. چيزی که در کاست "کردانه" صديق تعريف می توان به وضوح مشاهده کرد که ريتم ها تند و شاد هستند ! سر خريدن اين آلبوم با خودم کلی کلنجار رفتم ! علتش هم برمی‌گشت به ذهنيتم از کردها به واسطه برخی آزار و اذيت‌های سريالی و ادامه دار ! آخرش خريدم و لذت هم بردم ! دف زيبای بيژن کامکار در اين آلبوم را دريابيد !!!

دو سه تا ايراد هم بگيرم ! اولين مشکل برمی‌گرده به آلبوم فراق ! آلبومی که جناب تعريف در نوار کلمه فِراق را فَراغ تلفط می‌کند و اعصاب آدمی را خرد ! جالب اينجاست که همين کلمه رو در نوار شيدايی (قبل از فراق) درست تلفظ می کند ! گويی به صورت تصادفی اشعار را می خواند ! ايراد دوم باز می گردد به خود شيفتگی او ! در همه آلبوم‌های اخيرش (چه چاپ مجدد آثار قبل و چه جديدالانتشار) کلی از خودش و کارهاش می نويسه ! بعد هم هر جا گير مياره عکس خودش رو چاپ می کنه ! مشکل اين‌جاست اون سبيل کلفت کردی و موهای خيلی کوتاه و آن شال و پيراهن غالباً گل‌گلی ، او را شبيه همه چيز می کند الا خواننده !!!! به هر حال در انتخاب کارهاش انصافاً سليقه خوبی دارد و به نوعی گزيده کار هست !

خوب الان خيالم راحت شد . افراد زيادی هستند که دلم می خواد در موردشون بنويسم ! و در فرصت مناسب حتماً اين کار رو می کنم ! هر چند بايد اعتراف کرد که اگر يک وقت خدای نکرده صديق تعريف از بينمون بره ، تلويزيون خاک بر سر، ازش کم ياد نمی‌کنه ! چرا که هر چی باشه آهنگ اول سريال امام علی رو اين جناب خوانده !!!! به اميد ارج گذازی هنرمندان اين ديار !

Posted by dordikesh at 11:19 PM | Comments (0)

April 12, 2005

انگار ترم آخر

يادم مياد اوائل کار دانشگاه هر کی ترم آخری بود بهش می‌گفتم خوش به حالت ! اواسط کار که شد ديگه رسماً تأسف می خوردم که اون داره فارغ التحصيل می شه و من هنوز بايد در دانشگاه باشم ! الان که خودم به ته خط رسيدم تنها نصيبم گيجی و اندکی نگرانی شده ! يک جورايی می ترسم ولی لحظه شماری هم می کنم که اين دو سه ماه بياد و بره ! از طرف ديگه نمی‌دونم تو اين تبريز چی کار کنم ! نه اون قدر درس دارم که بشينم تو خونه و نه حوصله دارم که برم داخل شهر. انگيزه ای برای زندگی تو اين شهر غريب اندر قهر ندارم ! برام مثل زندان شده ! مثلاً الان زندگی می کنم که نمايشگاه کتاب شروع بشه و يک هفته ازش بزنم بيرون ! بعدش هم يک ماه ميمونه تا انتهای ترم ! اينجورياست که الان وضعيت خيلی آرامی ندارم ! بيـــــقرارم ! اين دو سه روز تعطيلی هم چپيده بودم تو خونه ! هم خونه ای هم نبود ! تلفن هم قطع بود ! خلاصه سرم به ماتحتم پنالتی می زد !!!! ، همچنانکه حالا !

Posted by dordikesh at 09:39 PM

April 11, 2005

تلفن يا مصيبت

خوب بالاخره موفق شدم تلفن لعنتی رو را ه بندازم. پول عقب مانده رو پرداخت کردم !  رفتم مخابرات دو طرفه‌اش کردم ! همونجا يک مأمور با خودم آوردم و سيم کشی رو هم درست کرد تا تلفن راه افتاد. جالب ترين قسمت ماجرا وقتی بود که رفتم و ليست شماره‌های تماس گرفته شده رو پرينت گرفتم. چشمتون روز بد نبينه ! تلفن های داخلی که نشون داده نمی‌شه ! ولی همين تلفن‌های خارج از شهر و موبايل رو بايد ببينيد ! نود تماس داشتيم که فقط و فقط پانزده تاش مربوط به من بود و بقيه مربوط به هم‌خونه‌ای گرانقدر که مدت هاست در پاچه ما می کند و ما بی‌خبريم! جالب تر اينجاست که از همون نود تماس ، هشتاد تاش برمی‌گشت به شماره موبايل دوست دختر گرانقدرش !! باز قضيه جالب تر می شه وقتی خاطرنشان کنم که از دو ماه قبل از عيد (مربوط به اين دوره) بيست روز رو هم خونه ای اصلاً نبود (تعطيلات بين ترم) و تلفن هم از 8 اسفند يک طرفه شده بود !!! يعنی در کمتر از بيست روز !!!! يارو که داشت برام پرينت کرده بود اندر کف بود که هر چی اين پرينتر بنده خدا چاپ می‌کنه چرا تموم نمی شه !!!! بيچاره دردی کش بلاکش!!

دروغ چرا بعد از سه سال زندگی مشترک!!! در حالی که تنها دو سه ماه ديگه با هم هستيم اصلاً ارزش نداره آدم به اين ها بپردازه !  بی خيال ! اين نيز بگذرد !

Posted by dordikesh at 09:36 PM