در ميخانه ببستند خدايا مپسنددر ميخانه گشائيد که من از مسجد و مدرسه بيزارم!

October 31, 2004

ايران ويران و ويرانه ايران

اصولاً اگه بهم بگويند مثلاً ايران از نظر تحقيق و پژوهش در حد کشورهای کويت و قطر هست يا اين که عربستان می‌خواد برای ايران نيروگاه بزنه ، يا ترکيه و امارات می‌خوان بيان و تجهيزات فرودگاهی ايران رو راه بندازند و ... ناراحت می‌شم ولی نه به آن اندازه. اين جور پيشرفت‌ها رو می‌شه جبران کرد همچنان که خيلی از کشورها اين کار رو کردند. اما وقتی اين بحث کم‌کاری ما در عرصه‌های جهانی و داخلی به علوم انسانی مثل هنر و ادبيات می‌رسه واقعاً از فرط عصبانيت نمی‌دونم چی کار بکنم. چيزايی که شديداً جزو تاريخ و هويت ما هستند و برای هر کدوم خون دل‌ها خورده شده و زحمت‌ها کشيده ! مثلاً سر همين مولانا ! از بس که اين ترکيه تبليغات کرد کم‌کم ملت دنيا دارند فکر کی‌کنند که اونجايی بوده و اصلاً نمی‌دونند به چه زبانی شعر‌هاش رو گفته ! يا چه می‌دونم مينياتور ! اين پاکستانی‌ها اين هنر رو از ما گرفتند خودشون گسترشش دادند و الان تو آمريکا شديداً مورد توجه هست (البته به عنوان هنر پاکستانی) ! يا فرش ايران که به علت ثبت نکردن طرح‌های ايرانی، چين و امثالهم فرش‌های مشابه ايرانی را بيشتر از ايران به فروش می‌رسانند ! اين‌ها مثال‌های ساده و عينی بود از هزاران مشکل ما و خودتان بخوانيد حديث مفصل از اين مجمل!

 خوب خوشبختانه در عرصه موسيقی (که خيلی روش تعصب و حساسيت دارم) يک خرده اوضاع بهتر هست ولی باز هم کميتش لنگه ! فکر کنم همين ممنوعيت نشون دادن آلات موسيقی در تلويزيون در حد فاجعه هست و خجالت آور بقيه بماند ! خوش‌حال هستم که حداقل اين وادی هنرمندانی مثل حسين عليزاده رو داره که شديداً تو اين افکار هستند و هيچ کار نکنند همين کنسرت‌هاشون در خارج کشور تاثير بسزا داره در شناسوندن اين هنر! شنيدم که قرار هست که جناب استاد عليزاده موسيقی رديفی‌ ايرانی رو بعلاوه يک ساز ايرانی در يونسکو ثبت بکنه ! خيلی خوشجال شدم ولی حيف که کسی نيست که حمايتش بکنه ! خودتون مصاحبه رو بخونيد ! به خصوص جايی که خود عليزاده از فرط ناراحتی می‌گه : گاهي فكر مي كنم اي كاش اين موسيقي از آن مردم ديگری بود. براي اينكه برخی از ما ايرانی ها ارزش آن را نمی فهميم. برای حفظ آن هم تلاشی نمی كنيم.

 گاهی اوقات فکر می‌کنم بهتره برم وزير ارشاد اين خراب شده بشم! فقط می ترسم سرنوشتم مثل خاتمی بشه و به زور رئيس جمهورم کنند و به زور هم نگذارند که استعفا بدهم ! هر چند عمراً !

Posted by dordikesh at 09:25 PM

October 30, 2004

تبليغات جالب

نمی‌دونم تو کدوم سايت خبری بود که داشتم مطلب می‌خوندم. اولين بار بود به اون سايت می‌رفتم که احساس کردم اون گوشه يک لوگوی تبليغاتی هی سياه میشه ، سفيد می شه بعد يک کلمه بی ناموسی می نويسه و دوباره هی تکرار. کنجکاو شديم رفتيم ببينيم چه خبر هست ! ديدم بابا ايول ! يک آدم خيلی جالب برای فروش اين وسيله بی‌ناموسی يک سايت که تأسيس کرده هيچ ، با يک تلفن به وسيله پيک موتوری تجويل خونه هم می ده ! تازه اگه مشتری شويد و بالای ده هزار تومان خريد بکنيد يک تيشرت يونيسف جايزه می‌ده !(ديگه چی می خواين) قابل توجه دوستان گرانقدری که با داروخونه‌های سر خيابانشون مشکل دارند که نه الکل سفيد بهشون می‌دهند و نه اين آلت به نوعی قتاله ;) بعضی جاها بهش می‌گويند پتروس فداکار و بعضی جاها شقايق D: ! خوب ديگه ما کمی زياده روی کرديم شرمنده ! اين هم سايت تا يادم نرفته ! ولی خوب پيش خودمون بمونه اين جور که از سايت بر مياد بعيد نيست پيک موتوريش هم در صورت تقاضا زن باشه !!!!!!


پيام از سوی ملا حسنی : ای دارو خانه !  ای دکتر! ای که مانتو سفيد کوتا می پوشی ! من با تو هم مخالفم ! قديما ما طبيب و حکيم داشتيم که همه نوع درد رو با يک دوا گلی که خيلی خوش رنگ بود خوب می کرد ولی حالا تو اين همه قرص و شربت داری ولی هيچ مرضی رو خوب نمی کنی! وگرنه می دادی به اين دوم خرداد تا آدام شه ! و امروز به من خبر دادند که اين داروخانا‌ نمی دونم چی چی می فروشه که جوان مردم بره بی ناموسی بکنه ! ای جوان برو خجالت بکش که می ری بی ناموسی می کنی ! حداقل اگر بی ناموسی می‌کنی مرد باش و غيرت داشته باش و از اين لعنتی استفاده نکن که جمعيت ايران زياد بشه که ملت بيشتر بيان بيل بزنن و کشاورزی رونق بگيره و من شاد بشم! من ديگه استراتژيک ندارم ! برو ! خودافظ !

Posted by dordikesh at 08:30 PM

October 29, 2004

معضل خواب

از همان عنفوان کودکی يادم مياد هميشه تو مسافرت‌ها در مقايسه با بقيه بچه‌ها از همه دير تر بيدار می‌شدم و البته ديرتر از بقيه هم می‌خوابيدم. همين جور دوران گذاشت و فلک چرخيد و بيست سال گذشت و ما هم چنان از هم سن و سالان خود و البته بقيه ديرتر بيدار می شويم. نمی‌دونم شايد از بس اطرافيان اظهار تعجب کردند از خوش خوابی من ، منم بدم نيومده unique بمونم !! ولی خدايش قسمت زيادش ژنی هست چون اولاً تو خاندان افراد خوش خواب کم نيستند. ثانياً هم اين که من زياد نمی‌خوابم ، بلکه سخت از خواب بيدار می‌شم. هميشه بيدار کردن من از خواب، سخت بود. خودم هم هيچ وقت نتونستم قبل از خواب به خودم تلقين کنم که بيدار شم . حتی با امتحانی مثل کنکور که سه تا ساعت هم گذاشته بودم. چند باری هم دعوا مرافعه در خونه شد که چرا اين پسره آدم نمی‌شه !!!

تا اين که رسيديم به دانشگاه و زندگی مستقل شد و کسی نبود که به زور بيدارمان کند. خوب من هم وقتی می‌خوابم هر چی سنسور شنوايی دارم رسماً آف می‌شه و چيزی نمی‌شنوم. صحنه‌ای در خاطر يکی از دوستانم هست که هيچ وقت فراموشش نمی کند. من طبقه پايين خانه‌ خوابيده بودم و در طبقه بالا کارگران با کلنگ مشغول خراب کردن ديوار داخلی خانه بودند ولی من به اونجام هم نبود! يعنی اين که ديگه صدای ساعت کشک تشريف داره. تو دوره دبيرستان هم به سفارش خودم ، يک کتری که شير مثل سماور داشت بالای سرم نگه می داشتند تا بيدار شوم. اما در دانشگاه کلاس‌های صبح رو که مثل نقل و نبات می خوابم. دو ميان ترم خواب موندم . يک دونه ميان ترم بيست دقيقه مونده به پايانش رسيدم (اگه مثل آدم امتحان می‌دادم پاسش می‌کردم ! ) و يک پايان ترم به طور کاملاً شانسی وقتی ساعت زنگ زده بود و من بيدار نشده بودم ، دوستی سراغم رو گرفت که من خواب نمونده باشم (خداوند خيرش دهاد، الان استرالياست). خلاصه طوری شده وقتی به نحوی در کلاس‌های صبح شرکت می‌کنم دوستانم بهم تبريک می گويند.

خوب همه اين ها رو گفتم تا به اين جا برسم که الان اوضاع خوابم خيلی افتضاح شده ! ديگه ظهر که چه عرض کنم ، بعدازظهر بين ساعت‌های دو تا چهار بيدار می‌شم. هر چند شب تا پنج-شش بيدارم ولی خوب خوب نيست اصلاً . اين جوری ياد يکی از آشنايان می افتم که عمه‌ای داشت گوژپشت که هر روز کمرش دوتا تر می‌شد. او هم هميشه بهش پيشنهاد می‌داد که اون قدر کمرش خم شه تا يک دور کامل بزنه و ... !!!!!! من هم بد نديدم که همين‌جور ادامه بدم ؛ مثلاً يواش يواش يک ساعت يک ساعت ، دير تر پا شم تا دوباره هفت صبح بيدار شم!!!! اصلاً فکر کنم من رو برای اون طرف کره زمين ساخته‌اند. اگه برم اون ور آب ديگه مشکل تطبيق زمانی ندارم !!!

به هر حال ديگه خسته شدم. مترصد هستم که هر چه زودتر اين عادت بيست ساله که با وجودم عجين شده از بين ببرم. نمی دونم کتاب «چه کسی پنير مرا بداشته؟» رو خونديد يا نه. با در نظر گرفتن اون داستان الان پنير من گنديده و من بايد تغييری در خودم ايجاد کنم و پنير جديدی جستجو کنم. به قول همون کتاب : " اگر تغيير نکنيد ممکن است که نابود شويد ! " همين جا می‌خوام قول بدم که تغيير کنم. به خصوص که اين ترم همه امتحانات هشت صبح هست ! ASAP (خلاصه نويسی هم حال می‌ده). اميدوارم هر روز صبح بيدار شم و اين دو بيت رو بخونم :

صبح است ساقيــا قـدحی پـر شراب کن
دور فـــلــک درنــــگ نــدارد شتـــاب کــن
خورشيد می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عيش می طلبی ترک خواب کن

Posted by dordikesh at 03:58 AM

October 27, 2004

راه ؟

در مقطع فعلی از زمان که پريودش از پونصدسال پيش شروع شده ما ايرانی‌ها هيچ چيز برای افتخار نداريم غير از يک تيکه ادبيات و سر سوزن هنر مثل موسيقی! برای همين از هر حرفی که دم از ايرانيت و امثالهم می‌زنه حالم بد می‌شه. گهگداری فکر می‌کنم شايد ايران هيچ وقت اصلاح نشه. در اين جور مواقع آدم ياد اين جناب مهدی می‌افته. اصولاً از همون اول يا اوضاع ايران افتضاح بوده که اعتقاد به مهدی به وجود آمده يا از بس به مهدی اعتقاد داشتند (که مياد همه چيز رو اصلاح می‌کنه) ، بی خيال شدند و اوضاع اين قدر مزخرف شده! برای همين شايد اگه ايران به جای شيعه دوازده امامی ، اسماعيلی می‌شد بهتر بود . نه ؟ (هر چند تعطيلی ها کمتر می شد!!) ولی خوب اين اميد به منجی اثر مخربش رو نمی‌گذاشت - اثر ..ن گشادی برای هر کار بنيادين !
قــــــومـی مــتـفـکـرنــد انـــدر ره ديـــن
قـــــومــی بـه گمان فـتـاده در راه يقين
می تــرسم از آن کــه بـانـگ آيـد روزی
کای بی‌خبران راه نه آن است و نه اين

Posted by dordikesh at 05:23 AM

October 24, 2004

خانه زيبای ما

پارسال تو وبلاگ توضيح دادم که چه مشقت‌هايی برای گرفتن خونه دانشجويی اندر شهر تبريز کشيدم. اما امسال يک جورايی ورق برگشت. يک‌روز اومدم قرار داد بستم برگشتم ، يک روز ديگه اومدم اسباب کشی کردم و برگشتم و بالاخره تشريف فرمايی کامل برای اقامت نمودم ! اما چشمتان روز بد نبينه ! خونه‌ای که ضرب الاجلی و البته برای رهايی از شر آواره شدن در بنگاه‌ها گرفتيم ، فقط دورنمای خوبی داشت ! واسه خودمون خوش بوديم که بالاخره ما يک خونه مناسب بدون چک و چونه زدن گيرمون اومد ! اما زهی خيال باطل ! مشکلات موقت و دائم يکی از پس از ديگری ظهوريدن گرفت :
- اول از همه اين که 64 تا پله رو بری بالا ؛ البته روی پله‌‌های غير استاندارد که از عدد طلايی 63 تبعيت نمی‌کنند (*)!
- وارد خونه که شده بوديم صاحب‌خونه چند تا تخم مرغ روی زمين شکونده بود ! و از وضع مناسب خونه خبر می داد !
- دست شويی رفتيم شلنگ رو کنده با خودش برده O: ! مدتی با سيستم سنتی آفتابه سر کرديم تا همت کنيم و شلنگ بخريم. خيلی سخته انصافاً !
- هر گونه آينه از دست‌شويی و حمام بنا به دلايلی پاک سازی شده بود . طبيعتاً جای برای گذاشتن چيزی هم به همان دلايل وجود نداشت !
- تلفن به علت بدهی يک طرفه شده بود . (که بالاخره طلسمش شکسته شد)
- گاز به علت بدهی اخطار برای قطع شدن دريافت کرد .
- مشکل اصلی هم اينه که در بسياری از مقاطع روز آب نداريم ! يعنی آب که داريم ولی فشار نداريم ! البته روز تعطيل که عمراً آب داشته باشيم !
- به دليل بالا آب گرم هم نداريم چون آب با فشار نداريم !
- کلی همسايه پر سر و صدا داريم که خدا رو شکر همه بسی دارای فرهنگ آپارتمان نشينی هستند !!!!! هر چند چه با وسايل الکترونيکی و چه غير آن می‌توانيم حالشان را بگيريم وليکن نگران روزهای بحرانی امتحان هستيم !
-مشکل جالب ديگه اينه که دست‌شويی و حمام هيچ گونه پنجره‌ای نداره. تازه يک سيستم تهويه مرکزی درست کردن که فکر کنم هم مربوط به هود آشپزخانه هست و هم دستشويی. بعد وقتی گلاب به روتون  می‌ریم دست‌شويی به صورت خيلی جالبی يک روز بوی قرمه سبزی مياد ، يک روز بوی آش رشته و ... . حالا فکر کنم بعد از يک مدت با توجه به NLP (يا همون شرطی شدن) ممکن بعد ها تو هر دستشويی ياد غذا بيفتم و يا موقع غذا خوردن ياد دست‌شويی و مخلفاتش !!!! اون قدر سر ميز غذا با اين حرف‌ها اين و اون رو اذيت کردم تا آخرش اين جوری شد !
- به همه اين ها نداشتن انباری رو هم اضافه کنيد !
- ولی هم اين‌ها به تحمل نکردن مشقات خانه گردی در تبريز می ارزيد.


--------------------------
(*) برای طراحی پله ‌ساختمان يک عدد طلايی داريم که طريقه تحقق آن هم به اين صورت است که دو برابر ارتفاع هر پله + طول آن بايد 63 بشود ! هر ترکيبی که در اين تساوی صدق کند جزو راحت ترين پله‌ها هست و برای بالا رفتن از آن چندان به جان کندن نياز نيست ! راستی پله‌های استثنايی تخت جمشيد شامل اين تساوی ‌نمی‌شه ! به هر حال خانه ما که هر پله ارتفاعی در حدود 63 سانتی متر داره !!!!


 

Posted by dordikesh at 08:15 PM

October 23, 2004

التماس دعا !!

بر سر آنم که گر ز دست برآيد / دست به کاری زنم که غصه سرآيد

ضمن اين که توجه شما را به زيبايی اين شعر جلب می‌کنم ، به حضورتون عارضم که غصه در زندگی فراوان تشريف داره ولی ما الان گرفتاريم دردی هستيم که لامصب ما رو يک ماه دور از اينترنت و طبعاً وبلاگ و... نگه داشته. خونه جديدمون از همون بدو ورود تلفنی يک طرفه داشت . صاحب خانه گرانقدر هم کلی بدهکاری کلان داره که ما از پس پرداختش برنميايم. خلاصه دست به دعاييم که پول رو پرداخت کنه و تلفن ما رو دو طرفه !! خيلی وقت بود از کافی‌نت آپديت نکرده بودم که بعد از يک ماه ديگه طاقت نياوردم ! به هر حال طی آخرين مذاکرات قراره امروز فردا ما آدم شيم و به دهکده جهانی وب متصل !

دوش می گفت که فردا بدهم کام دلت / سببی ساز خدايا که پشيمان نشود

راستی ماه رمضون هم شروع شد و ما به علت ضعف تکنولوژی نشد که ابراز وجود کنيم و اظهار ارادت به اين ماه . پارسال همين موقع‌ها يک چيزايی بلغور کردم ديگه نمی‌گم تا سال بعد ! فقط يک طرفه روايـتی می‌گم که اخيراً از يکی از دوستان شنيدم و بی تناسب نيست به اين ايام (اگه کمی بالای 18 سال هست به زير 18 سالی خودتون ببخشيد !) !! به آخوندی می‌گند  همه می دونن شما معروف هستيد به تنبلی و ..ن گشادی و اصلاً سمبل اين صفت هستيد . به نظر شما از خودتون ..ن گشادتر هم هست ؟ آخونده بر می‌گرده میگه : اونايی که به ما می‌گند : التماس دعا !!!!

همين قدر در مورد اين ماه بگم کفايت می کنه ! واقعاً آخر ..ن گشاديست اين التماس دعا گفتن ! يعنی چی ؟  رودربايستی که نداری با خدا ، چشمت کور خودت بشين شب و روز دعا کن !!! بگذريم ! تا بعد ، التماس دعا D: !! اين شعر هم ربطی به حافظ نداره !

..ن گشادی خود يک بلای ديگرست /تنبلی از ..ن گشادی خوش‌تر است (يا شايد هم برعکس)

Posted by dordikesh at 03:50 PM