در ميخانه ببستند خدايا مپسنددر ميخانه گشائيد که من از مسجد و مدرسه بيزارم!

June 05, 2004

تا یعد

با اجازه بزرگترها من فعلاً تعطيلم تا پايان امتحانات (همچنانکه قبل از اين بودم)! بعد از اين که ترم قبل نزديک بود گاف کنم و ... همچون مار گزيده که از ريسمان سياه و سفيد می‌ترسد از هر چی امتحان دچار استرس می‌شم، به خصوص که کمتر درس خوندم و استادها گيرتر شده اند. هر چند يک اميدی داريم و اونم التهاب سياسی  و شلوغی و آشوب  و نهايتاً تعويق امتحانات مثل سال قبل هست. حالا تا چه پيش آيد و چه در نظر افتد .

از طرف من فوتبال جام ملت‌های اروپا رو هم ببينيد. اين شعر خيام هم تقديم به همه. ما که نمی‌تونيم ، شما حداقل عمل کنيد!

من بی مـی ناب زيســتن، نتوانم / بی باده کشـيـد بار تن، نتوانم

من بنده‌ی آن دمم که ساقی گويد / يک جام دگر بگير و من تنوانم

بدرود تا تابستان! دمتان گرم و سرتان خوش باد !

Posted by dordikesh at 05:47 AM

June 01, 2004

امتحان و زهر شيرين

اون قديم نديما که راهنمايی بودم وقتی نزديک امتحان می‌شد بايد اتاقم رو به هم می‌ريختم تا حس درس خوندن پيدا کنم. بعد که به دبيرستان رسيدم کمی عقلم افزوده شد و برای اين که درس بخونم می‌بايست تا شعاع چند متری مرتب مرتب باشه. خلاصه گذشت و ما وارد دانشگاه شديم. الان ديگه شلوغ کردن اتاق يا مرتب بودنش برام فرقی نداره. ديگر حسی برای درس خواندن نيست. و متأسفانه تنها دو هفته تا امتحانات باقی مونده و من هم کلی در تشويش اذهان عمومی خودم به سر می برم!!!

يک حرف خوبی زده اين نيچه که من خودم به شخصه می‌تونم دو ساعت در موردش توضيحات عرض کنم. جناب نيچه میگه :  زندگی سخت است اما هيچ گاه به سختی آن اعتراف نکن!!  حالا جناب دردی‌کش می‌گه : امتحان سخت است اما هيچگاه به سختی آن عتراف نکن! اميدوارم استدلال نکنين که اگه درس خونده باشی ، امتحان آسون میشه و ... .

اخيراً حس بلاگيدن دارم. ولی کلی کارو درس رو سرم ريخته و هر کار می‌کنم وقتی برای اين کار پيدا نمی‌کنم. شد مثل قضيه حسنی و رفتنش به مکتب!! به قول همايون شجريان در نوار جديدش بايد به وبلاگ گفت زهر شيرين. چرا که شيرين هست و اگه در ايام امتحان بهش بپردازی باعث مرگ مغزی، فرهنگی، درسی ...  می‌شه!!!

چندت کنم حکايت، شرح اين قدر کفايت  /  باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران

Posted by dordikesh at 12:12 PM | Comments (2)