در ميخانه ببستند خدايا مپسنددر ميخانه گشائيد که من از مسجد و مدرسه بيزارم!

August 25, 2005

بی ياری چشم

ديگه اين چشم‌های من ياری ديدن نداره !!!


به محض اين که دو دقيقه به مانيتور نگاه کنم ، چشم هام شروع می کنه به اذيت ! فعلاً تا به چشم پژشک مراجعه نکنم ، سعی می کنم بهش فشار نيارم. حالا اين که بنويسم يا نه با خداست. امروز کتاب معمولی هم می خوندم راحت نبودم و آخرش دچار چشم درد شدم ! خوبه که ديگه درس ندارم ! به علت مسائل کاليبری فکر نکنم حالا حالا ها برم دکتر مگر اين که کار به جاهای باريک بکشه ! به قول حافظ ( با يک شناسه  تحريف) :


شيوه‌ی چشمم فريب جنگ داشت / ما غلط کرديم و صلح انگاشتيم !!! ):

| dordikesh | August 25, 2005 03:36 AM