July 16, 2005
خجلت
تا حالا شده برويد به يک مهمانی و بحثی در گيرد و شما از بحث جاری خجالت بکشيد؟ جای همگی خالی امشب در مهمانی بودم ، که همگنان مست بودند ! فکر کنم همه چيز از اکبر گنجی شروع شد و بحثی بس شديد درگرفت که البته هيچ ربطی هم به مسائل سياسی نداشت. بحثی بود مابين بزرگان جمع در رابطه با بزرگی ديگر (همان غيبت). اوائل کار خوب بود و طنزی هم در ميان بود ولی افسوس که کم کم بحث به جدل تبديل شد . از اين به بعد ماجرا من فقط خجالت کشديم و لاغير. تمام مدت هم سرم پايين بود. آنقدر پايين که همگان متوجه شده بودند و هرکس در فکر تغيير موضوع بود يک شوخی با من میکرد و من هم لبخندی تحويل میدادم و دوباره خجالت می کشيدم و حرص می خوردم. در تمام مدت که خيره به زمين بودم به زمين فحش می دادم که چرا دهان بد ترکيبش را باز نمی کند تا من به درونش بروم. کاش می شد آدمی محدودیت های مکانی را به گونه ای رد کناد !
خلاصه من الان اعصاب ندارم. صاف وايسا ، دست رو از جيبت درآر! اهه !
| dordikesh | July 16, 2005 12:53 AM
جديدا داري ... شعر مي بافي
منم تا حالا تو اين جور جاها گير كردم
ولي زدم به اون راه و پر رو بازي كردم بد مدل
تو هم از اين به بعد اين كار رو بكن
موفق باشي
سلام. خوبين ؟ هرچي تو ذهنم سرچ كردم در اين رابطه يه شعر بنويسم بي فايده بود...باز جاي شكرش باقيه كه از دسته اونها نبودي و با اونها همراه نشده بودي و اين بايد باعث افتخارت باشه و درد شرمت رو تسكين بده.
موفق باشي.
سلام. از کامنت شما در قطب شمال آمدم! بله این خجلت ها هم بددردیست! در مورد قادری... لینک وبلاگم را کلیک کنید.
در ضمن باید ببینم اگر در این صفحه لینک نشده اید لینکتان کنم. موفق باشید.
http://www.giliran.org/weblog/
الان تذکر پایین پیامگیرتان را دیدم. فکر کنم لینک داده باشم...
تجربه اش كرده ام ولي خيلي وقتها نتونستم تحمل كنم. اعصاب معصاب هم كه ديگه در اين جور مواقع تكليفش روشنه
همين شرم وحياته كه منو كشته !
* شما را به آن خدايی که میپرستيد و اگر نمیپرستيد به جون عزيزتون اگر فکر میکنيد با نظر دادن در اين جا من هم ملزم به نظر دادن در وبلاگتان هستم، اين کار را نکنيد !
* اگر سوال يا کاری داريد خواهش میکنم دقت کنيد که نظرتان را در آخرين پست وبلاگ وارد میکنيد!
* خواهش میکنم از گفتن به من هم سر بزن، خودداری کنيد چرا که تنها در اين صورت سر نمیزنم!