در ميخانه ببستند خدايا مپسنددر ميخانه گشائيد که من از مسجد و مدرسه بيزارم!

May 04, 2005

شراب تلخ فاسد !

خرقه پوشان همگی مست گذشتند و گذشت
قــــــصه‌ی ماست که در هر سر بــازار بـمـانـــد

مخاطب اين شعر کسی نيست غير از خودم ! راستش يک روزی از روزها ما يک غلطی کرديم و مطلبی تهيه کرديم که شامل ع‌ک‌س بازيگران سينما بود. يک خرده هم پياز داغش زياد کرديم و برای موتورهای جستجو نوشتيم ع‌ک‌س س‌ک‌س‌ی !! اون موقع سيستم نظرخواهيم هم باز بود. يک ماه نشد که آمار بازيد کنندگان سايت دوبرابر شد. روزی نبود که در نظر خواهی ملت چيزی ننويسند و همه هم تقاضای عکس و فيلم از اين جور مزخرفات می‌کردند. اون قدر که گرفتم بستمش ! ولی در همون مدت به قدری اراجيف رديف شده بود که يک شب خوابيدم و صبح بلند شدم و ديدم بله روزانه بيش از هزار نفر به سايت حقير و تقريباً خوابيده بنده مراجعه می‌کنند ! فکر کردم گذريست ولی نبود ! ديگه يواش يواش وبلاگ در شمار پنجاه سايت پربازديد کننده در nedstat قرار گرفت. و البته در صفحه اول همه موتورهای جستجو !

خوب فکر کنم در مدت دوسال و اندی که از وبلاگ نويسيم می‌گذره فقط يک بار چنين مطلبی نوشتم. خودم هم نفهميدم چطور اين همه مقبول خلق واقع شد ! و اين همه ما ضايع شديم ! هر بار که به به آمار سايت مراجعه می‌کردم و کلمات جستجويی ملت رو می ديدم خودم خجالت می کشيدم که مبادا کسی بياد اين ها رو نگاه کنه ! اگر از قبل می شناختم که ضايع می شدم ! اگر هم نمی‌شناخت می گفت اين هم يکی از وبلاگ نويسان فکر معيوب اين دنيای مجازيست که اين همه مراجعه به خاطر [...] و [...] داره  ! ديگه تصميم گرفته بودم که يا کل مطلب رو پاک کنم يا حداقل نظرخواهی هاش رو ! اين کار اون قدر به علت مشغله دانشگاه و ... عقب افتاد تا ما ضايع شديم !!!

همين امروز بود که آخرين امتحان ميان ‌ترم رو دادم و به صورت خوشحال اومدم بعد از چند روز يک سری به نت بزنم . توجهم جلب شد که بازديد کننده‌های وبلاگ عجيب غريب زياد شدند (1700). بعد که دقيق شدم ديدم کار، کار کسی نيست جز سرکار خانم زيتون (مورد 15)! که نقش آدم ضايع کنی را به نحو احسن انجام دادند ! وقتی از چگونگی لينک دادنش آگاه شدم خداوکيلی خشکم زد. چيزی که می ترسيدم ديگران در فضولی‌هاشون به آن دست يازند !! در معرض ديد همگان قرار گرفته بود ! نمی دونم ديگران چگونه فکر خواهند کرد ولی احساس خيلی بدی دارم از طرز فکر ديگران در مورد کل وبلاگی که خدا می دونه چقدر سعی کردم صادقانه و ساده باشه ! که آدرسش رو به نزديک ترين کسانم هم ندادم تا .... ! الان شده وسيله‌ای برای آموزش افزايش باديد کننده به وسيله کلمات [...] شعر !!!! خيلی اعصابم خرده ! ارتباط موارد جستجو شونده با مطالب وبلاگ در حد ارتباط گوز و شقيقه هست! شيطونه می‌گه بزنم کل وبلاگ رو بی خيال بشم !

ولی چه می شود کرد چون در "طريقت ما کافريست رنجيدن" می گذرم از زيتون ! به حرمت التذاذی که از نوشته‌هاش داشتم و اين که کلاً می دونم قصد و غرضی از آدم خراب کنی نداره !!!!  خدايش ببخشايد ! ولی دلم نمياد اين شعر حافظ که بعد از اين واقعه ورد زبانم شده  (ولی محقق بودنش به دور از انصاف هست) رو ننويسم و دلم خنک نشه  :
غير از اين نکته که حافظ ز تو نا خشنود است
در سراپای وجودت هــــنری نيست که نيست

| dordikesh | May 4, 2005 02:43 AM
پيغامی چند

سلام تر فند جالبی بوده – به این می گن استفاده ابزاری از سکس – و من با هرگونه استفاده ابزاری مخالفم-فکر آن بندگان خدایی را بکن که با چه دل و هوسی می آمدن سراغت پس حقته که ضایع بشی

حسنک وزیر | May 7, 2005 06:26 AM