ديد و بازديد
ما ايرانیها يا در حال افراطيم و يا تفريط ! يا دوستيم يا دشمن ! يا ... انگار که حد وسطی برايمان تعريف نشده. برای همين بين مردم ، ملت يا پايبند به سنتها هستند يا مدرنيسم ! و متأسفانه طرفداران هر کدام پشت پا میزنند به تمام ارزشهای طرف مقابل ! الان خيلیها ارزشها و سنتهای گذشته رو مايه عقب ماندگی میدانند و تقبيح میکنند. خوب تا يک جاهايی حتماً درست میگويند، ولی تا يک جايی! الان چند بار هست که میشنوم که میگويند اين ديد و بازديدهای عمل مسخره و سرکاری و ... هست ! جدا از اين که بخوام اين رو جزء سنت های گذشته بدونم يا هر چيز ديگه واقعاً از نظر اخلاقی به اين عمل معتقدم ! به خصوص برای منی که قرار هست خاندان عريض و طويل خودم رو همين سالی يک بار ببينم ! با اين که در اين مسائل واقعاً تنبلم و حال و حوصله هم کم هست ولی نمی خوام پيوندم به طور کلی با همه گسسته بشه !
ديروز به عنوان اولين ديد و بازديد رفتيم خانه يکی مسّنان فاميل ! زنی با قريب هشتاد سال سن که بنا به دلايلی ازدواج نکرده و طبيعتاً الان نه شوهر داره و نه بچه و نه کسی که آنچنان که بايد برايش دل بسوزاند ! در يک خانه تنهای تنها ، مرگ را انتظار میکشد بدون آن که مريضی خاصی هم داشته باشد ! پارسال عيد به علت مسافرت همين سالی يک بار را هم نديدمش ! به محض روبرويی با من تاريح دقيق آخرين باری که پيشش رفته بودم را به رويم آورد و البته به نوعی گله کرد. کمی ذوق کرده بود که دور و برش شلوغ است و همان اول کمی چشمانش تر شد. يک ساعتی بوديم و تماماً صحبت کرد که چيزی نبود غير از گلايه از اين و آن ! از بدون فکر صحبت کردن و صيقل کلامش در بازگو کردن قضايا ، مشخص بود که بارها و بارها در تنهايیهايش همه را مرور کرده! مشخص بود که حافظه کوتاه مدتش هم به علت کهولت آسيب ديده ، چرا که اواخر ديگر اکثر حرفهايش تکراری بود !
موقع خداحافظی رسماً گريه کرد . حالم کلی گرفته شده بود اول سالی ! شايد افسوس میخورد که يک سال ديگر بايد صبر کند تا قدری فاميل سراغش بگيرند و تحويلش ! به هر حال از اين که لحظاتی خوشحال بود ، خوشحالم (به قول شهرام کاشانی) ! از اين که خودم را جای او بگذارم وحشت دارم ! اميدوارم کار هيچ کس بدانجا نرسد. هر چند به نظر من چنين فردی بدون هيچ گونه پرسشی به بهشت خواهد رفت . چرا که گناهانشان در طی مدت تنهايی پاک خواهد شد از بس که هم دل ندارند و بد تر از آن هم زبان !
| dordikesh | March 21, 2005 03:55 PM