در ميخانه ببستند خدايا مپسنددر ميخانه گشائيد که من از مسجد و مدرسه بيزارم!

February 14, 2005

عواقب جو گرفتگی

يک استاد داريم اصولاً آدم عجيبی هست. درچه تحصيليش دکترا هست ولی فهم و شعورش اندکی زير ديپلم تشريف داره. جوری صحبت می کنه و  ساده‌ترين درسها رو به گونه ای درس می‌ده که انگار قرار هست آپولو هوا کنه و ما دانشجويان هم تيم اجرايی هستيم. البته من همت و انگيزه تدريسش و نيز نظمش رو ستايش می‌کنم ولی چه کنم که من و بقيه افراد سر کلاسش هيچ چيز نمی‌فهميم تازه چيزهايی رو که بلديم هم قاطی می کنيم !  ترم چهار يک درس اجباری باهاش داشتيم که با کلی مکافات و خر زدن پاسش کردم. اون موقع همش می گفتم ای خدا اين درس پاس شه و من ديگه ريخت اين مرتيکه رو نبينم ! پارسال هم يک سری تو کلاس به بچه ها توهين کرد و يکی از چرت و پرت هاش اين بود که پسره گفت asshole و از پشت کوه اومده و ... . بچه ها تحصن کردند و حتی قضيه سياسی شد و داشت به دانشگاه‌های ديگه هم می کشيد که از صدارت دانشکده عزل شد و قائله تمام ! اين جوری شد که اين چهره اندکی بيش از گذشته نامحبوب شد .

اين ترم يک چند واحدی درس اختياری داشتيم که می توانستيم به اختيار خودمان انتخاب کنيم که چه برداريم. خوب علی القاعده همه بچه‌ها دنبال درس‌های هلو و به روايتی گلابی بودند و بنده نيز، تا اندکی اين معدل بهبود پيدا کنه ! تا اين که از واحدهای ارائه شده درسی ديدم که مربوط به کارشناسی ارشد بود و نه کارشناسی ؛ بسيار جديد و پرطرفدار در دنيا. ذکر شدن چنين درسی در کارنامه هم به کاريابی کمک می کرد و هم به اون ور آب رفتن!! برای همين تصميمم رو گرفتم که بردارم حتی با استادی که صجبتش رو کردم. ديدم در کل دو - سه نفر هستيم که می خوايم چنين درسی برداريم و بقيه فقط به خاطر استاد بی خيال شدند ! شروع به فعاليت کردم و نمودار مخ 12 نفر رو رسم کردم که بيايند و درس رو بردارند و بالاخره موفق هم شدم ! D:

ديروز اولين جلسه کلاس بود.  اومد دو دقيقه صحبت کرد گفت همه يک کاغذ سفيد بردارند. کوييز شماره يک !!!! به گه خردن افتاده بودم. خلاصه هر جوری بود برگه اول رو به ظاهر سفيد ولی باطناً قهوه‌ای تحويل داديم رفت. دو نفر همون سر کلاس بلند شدند و رفتند و درس رو حذف کردند (در آخرين ساعت کاری حذف و اضافه) . پيش خودم گفتم چه زود جا زدند . نيم ساعت گذشت و استاد عنايت نمودند و فرمودند همه ورقه سفيد در بياورند : کوئيز شماره 2 !! همين جور زل زدم به استاد که هدفش چيه از اين کار ! يک لبخند مليح تحويلمون داد ! کوييز دوم رو يک کم بهتر داديم. نفسی کشيديم . بعد سورپرايز بعدی رو ارائه کرد. هوار تا تمرين در اولين جلسه که اول ترمی بايد شروع کنيم به تمرين کپ زدن ! کتاب هم معرفی کرده که اصلاً فازسيش نيست. زبان اصلی گفته فوقش 60 - 70 پوند بيشتر نيست !!!!! گفته هر جلسه تمرين می‌ده . و هر دفعه هم امکان داره کوييز ناگهانی بگيره ! امتحان آخر هم به قول خودش هم جزوه باز هست و هم کامپيوتر باز !!!! خدا رحم کنه !

اين کلاس نقل محافل شده و اين جورياست که هر کی در دانشکده ما رو می‌بينه يک تسليتی می‌گه که به طور اختياری خودمان را سرويس نموديم و به عبارتی [..] ! خودم هميشه می‌گم آدم رو سگ بگيره ولی جو نگيره. نمی‌دونم چی شد که گوشام دراز شد و اين درس رو گرفتم. به هر حال خود کرده را تدبير نيست ! می ريم جلو ببينيم چی می شه !

| dordikesh | February 14, 2005 10:40 PM