
موقعی که آدم نمیخواد (همون نبايد) بنويسه هی اين کرم نوشتن تو وجود آدم جفتک میزنه ! برای اين که وقت گرانبارم رو از دست ندم و چيزی هم نوشته باشم تصميم گرفتم فال حافظ امسالم در شب يلدا رو بنويسم ! ديدم هر چی بخوام از ناملايمات روحی و روانی خودم بنويسم خلاصه و چکيده اش می شه اين غزل ! فالش رو کسی گرفت که از عشقش به حافظ همواره حس می گرفتم ! اميدوارم ازش جلو بزنم !!!! فقط دو تا توضيح در مورد بيت سوم بدم! اورنگ کسی بوده که معشوقی داشته با نام گلچهر ! و داو هم از اصطلاحات قمار هست که بيانگر ميزان سرمايه گذاری است!
عـمريسـت تا من در طلب هر روز گامی میزنم
دسـت شفاعـت هر زمان در نيک نامی میزنم
بی ماه مـهرافروز خود تا بـگذرانـم روز خود
دامی به راهـــی مینهم مرغی به دامی میزنـم
اورنـگ کو گلـچـهر کو نقـش وفا و مـهر کو
حالی مـن اندر عاشقی داو تـمامی میزنـم
دانـم سر آرد غـصـه را رنگين برآرد قـصـه را
اين آه خون افشان که من هر صبح و شامی میزنم
تا بــو کـه يـــابـم آگـهی زان سايه سرو سـهی
گلبانگ عشق از هر طرف بر خوش خرامی میزنم
هر چـند کان آرام دل دانم نـبـخـشد کام دل
نـقـش خيالی میکشـم فال دوامی میزنم
با آن کـه از وی غايبم و ز می چـــو حافـظ تايبـم
در مجـلـس روحانيان گـه گاه جامی میزنـم
توضيح : نمی دونم دلم ديونه کيست / اسير نــرگس مستونهی کيست
نـمی دونـم دل ديــونـــهی ما / کجا می گردد و در خونه کيست