
به اون درجه از خستگی از شهر تبريز رسيدم که ديگه لبريزم از حس رفتن ! حالا هر چيز که بخواد به اين احساساتم لطمه وارد کنه در حد يک تهديد ناموسی هست ! و وظيفه برق غيرت هست که بدرخشه و بر سينه نامحرم بزنه . ولی چه سود که اين نامحرم متجاوز استادان دانشگاهمون هستند ! نمی دونم چه غلطی بکنم. دو تا درس داريم که سالی يک بار ارائه می شه ! من هم همه درسهايی که اين جوری نبودند رو با موفقيت پشت سر گذاشتم. درست اين دو تا درس رو تر زدم ! حالا اگه جفتش رو بيفتم با توجه به اين که تنها يک درس می تونم به عنوان معرفی به استاد بردارم ، نه ترمه می شم! به همين سادگی ! ديگه نمی کشم تو اين تبريز بمونم ! بازهم دوستان دستی که کار از دست رفت !
خرم آن روز کزين منزل ويران بروم / راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
نذر کردم گر ازين غم به در آيم روزی / تا در ميکده شادان و غزلخوان بروم