در ميخانه ببستند خدايا مپسنددر ميخانه گشائيد که من از مسجد و مدرسه بيزارم!

January 11, 2005

از فشار درس

من دارم می‌رم که داشته باشم امتحانات رو! خواستم فضا رو سنگين کرده باشم ! در همين حد! الان هم پريشانم ولیکن بی‌خيال !


اين شعرای ايرانی تمامی ندارند. به طرف هر کی می‌ری می بينی لامصب کلی حرف داره که تو رو اندر کف بذاره ! اين نظامی هم از کار درست هاست. اين هم شعری برای خالی نبودن عريضه از او ! از آلبوم شورانگيز ساخته‌ی حسين عليزاده و با صدای شهرام (البته از نوع ناظری ؛ نه شب پره ، نه صولتی و نه کاشانی):

مرا گويی که چونی؟ چونـم ای دوست؟
جگر پر درد و دل پر خـــونـــم ای دوست
حــديــث عــاشــقــی بر مــن رهــــا کن
تو ليلی شو که من مجنونم ای دوست

| dordikesh | January 11, 2005 09:26 PM