گير از نوع سه پيچ
خسته شدم از بس تو اين خراب شده از بی حوصلگی و آشفتگی خودم نوشتم. الان احساس می کنم يک انرژی خيلی شديد تو وجودم هست که بايد خالی شه. همه اين انرژی هم تو دستام هست. از وقتی پوستش پاره شد و ديگه نمی تونم تخليه انرژی کنم روش، اين جوری شدم. امروز هم قرار بود با استادم برم و پوستش رو عوض کنم ولی باز بدقولی کرد. احساس ناجوريست . اونقدر عصبی هستم که دلم میخواد با دستام يک چيز رو له کنم. مثل گردن يک چيز زنده . حالا آدم يا حيوون. مُرد اين کيبرد بدبخت از بس روش کوبيدم ! يک چيزی بدين پاره کنم ! يکی بياد جلو !!!!!!!!!!!
دلم میخواد به همه چيز گير بدم (هر چند ذاتم اين جوری نيست به خدا). همه چيزی که دور و برم پيدا بشه. ديگه حوصله رفتار هم خونه ايم رو هم ندارم. دهن من يکی رو سرويس کرده با اين دوست دخترش. اوائل به محض اين که پام رو از تبريز می گذاشتم بيرون، دختره ميومد خونمون. حالا که ديگه خيلی پيشرفته شدند و اين خونه موقعيت سوق الجيشی خوبی داره از چند ساعتی که من تو خونه نيستم استفاده می کنند. ديگه از شنيدن کی ميای خونه خسته شدم. ديگه از اين که موقع اومدن پيغام بدم که دارم ميام خونه خسته شدم. اگه مثلاً برای کنکور نمی خوندم شايد همش مرامی بايد میرفتم خونه دوستان يا خوابگاه ! کاش اومدنش پيامدی در اين حد داشت. طبق خبرهای واصله و حاصله وقتی مياد خونمون اولين کاری که میکنه اينه که بره سراغ يخچال ! قبلاً خيلی برام اهميت نداشت ولی الان که قراره به همه چيز گير بدم به اين هم میدم. اصلاً خوشم نمياد کسی بره سر يخچال خونهام ! حالا بخواد چيزی کوفت بکنه يا حتی يک چيز بذاره توش !
اصولاً با تريپ اين دختره مشکل دارم. به همخونهايم هم گفتم. اصلاً من با کسی که عطر تند و شيرين استعمال کنه مشکل دارم. رفته براش يک عطر توپ کريستين ديور خريده ، ماه! خانوم نمی زنه چون خوشش نمياد !!! ولی خوب ذاتاً جوريه که به هر چيز دست می زنه اگه طلا هم باشه ، سنگ می شه ! من در تعجبم بعد از اين همه دست زدن به همخونه ايم چرا اون سنگ نشده !!! ولی انصافاً به طرز عجيبی بد يمن تشريف داره. به همخونه ايم يک cd داد رايترش مشکل پيدا کرد. يک بار مربا داده بود تو يخچالمون ريخت و دهنمون رو سرويس کرد. براش عينک آفتابی خيلی گرون خريد گم کرد. کلاً شغل شريفش سوتی دادنه. جالب ترين سوتی رو وقتی داد که با موبايل همخونهايم میخواست برای يکی از دوستاش sms بفرسته و اظهار عشق و دوستی بکنه که در اثر يک اشتباه فرستاد به يکی از بچه های دانشگاه . خودتون حدس بزنيد که چه گندی بالا مياد ! در سادگيش همين بس که وقتی فيلم مرد عنکبوتی رو میديد میپرسيد مگه ميشه آدم اين جوری حرکت کنه !!!!! کاش حداقل دست پختش خوب بود !!!!!
اوائل که با هم دوست شده بودند من خيلی استقبال کرده بودم. چون همخونهايم خيلی شديد در معرض افسردگی بود. کاری از دست من هم بر نميومد. برای همين براش لازم میدونستم و هنوز هم می دونم که اگه رابطشون قطع بشه دوباره همون آشه و همون کاسه. ولی من بايد امروز به يک چيز گير می دادم. انگار نه انگار که خودم هميشه به پيشنهاد خودم خونه رو براش خالی می کردم. ولی آدم که اعصاب نداشته باشه بايد به يک چيز گير بده. بچه برو کنار ! صاف وايسا ! دست رو از جيبت درآر !!!!!!
موقعی که دست به دامن هر نوع موسيقی از سنتی ايرانی گرفته تا راک و امثالهم میشی و جواب نمی ده اين حبيب گزينه بدی نيست انصافاً. اين فريادهاش حال می ده !
| dordikesh | November 28, 2004 10:17 PM