در ميخانه ببستند خدايا مپسنددر ميخانه گشائيد که من از مسجد و مدرسه بيزارم!

November 19, 2004

نزدي شاهرخ و فوت شد امكان حافظ

كلي زور زدم مطلب نوشتم ‚ مزين به شعر و ... ولي طي يك فقره مازوخيسم زدم همش رو پاك كردم! از بس كه اعصاب ندارم !


يك صندلي براي چپ دستان بدبخت تو كلاس پيدا مي شه كه اونم ته كلاسه . براي همين منم از خدا خواسته ته كلاس مي شينم. از براي خوابيدن ملسه ! يك استاد داريم تازه به مقام دكتري رسيده و براي اثبات خودش خيلي يك دنده بازي در مياره و تپ تپ هم امتحان مي گيره ! براي دوشنبه اين هفته ميان ترم گذاشته بود و ضد حال زده بود به بروبچ كه قرار بود يك هفته كلاس ها رو تعطيل كنند. روز آخري كه قرار بود در كلاس زيارتش كنيم و همگان تبريز را به مقصد ولايت ترك ‚ با خانمش اومد سر كلاس !! خانمش (كه البته بايد ذكر كنم به چشم خواهري خيلي تيكه تشريف داشت) رفت جلوي جلو نشست. منم ديدم اوضاع مناسبه با اين كه معمولاً خوشم نمياد تو كلاس صحبت كنم از ته كلاس داد زدم كه استاد اين امتحان رو كه تعيين كرديد چند روز عقب بندازيد. همه بچه ها لال موني گرفته بودند و من از ته كلاس كه ماشالله بزرگ هم بود باهاش صحبت مي كردم. استادمون هم كمي اواخواهر تشريف داره زده بودم تو خط چرت و پرت و كتابي و قلمبه سلمبه حرف مي زدم . تا بچه ها هم وارد كارزار شدند و حمايت كردند ! كه قبول نكرد. با همه كله شقي فكر مي كردم جلوي خانومش كم بياره. كل كلاس درس داد(با خودمش سبك سنگين هم كرد لابد) آخر كلاس دو روز (فقط دو روز) امتحان رو عقب انداخت و ما قرار شد نماز شكر برپا كنيم به شكرانه اين تلطف !


امتحان رو عقب انداختيم كه وقتي ميريم خونه درس ها رو بخونيم و وقتي اومديم يك دور هم دوره كنم .  اما چه سود كه همين دو روز تاخير در برگزاري امتحان باعث بي خيالي اينجانب گرديد و اصلاً درس نخوندم. ولي اگر همون دو روز عقب نميفتاد كل اين يك هفته رو از دست نمي دادم !!!!!!!! لعنت بر گشادي ؛ گشادي درد بي درمان گشادي ! خلاصه الان شديداً در عذابم كه چرا درس نخوندم ! اون قدر از درس نخوندن ناراحت نيستم كه فكر مي كنيد بلكه اون قدر ناراحتم كه فكرش رو هم نمي تونيد بكنيد !


خيلي خرس شدم. البته نه از اون نظر ‚ بلكه از اون نظر. منظور خوابيدنه وگرنه هيكلي كه سوسك هم نيستيم ! خواب رو در برنامه روزانه  درنظر نگيرم شيرين فوقش 8-9 ساعت باقي مي مونه ! تمامش به اين بر مي گرده كه مي خوام آدم شم و سر موقع از خواب بيدار. 12 مي خوابم 4-5 بيدار مي شم و دوباره 6-7 مي خوابم تا 1-2. بعد كه ناهار مي خورم كلي خوابم مي گيره. نمي خوابم ولي فشاري كه براي نخوابيدن به خودم وارد مي كنم باعث مي شه كه كار ديگه هم نتونم بكنم ! و ... . ببينم شما دكتر خواب سراغ نداريد. به خدا من قبلاً اين جوري نبودم !!!!!!!!!!! بهم مي گويند رفتي تبريز ... شدي برگشتي!! البته تا جايي كه من مي دونم ... خيلي نمي خوابه !  ببينم نكنه كرچ شدم D: !!!


خودم در سوگ بازگشت به دانشگاه و ... در حال شنگيدنم. دور برم هم همه چيز داره مي شنگه. مشغول اينترنت بازي بودم كه كامپيوتر در حال فكر كردن قاط زد و خوشو reset كرد ! بعد كه دوباره خواستم ويندوز رو بيارم بالا چند سال طول كشيد. بعد ديدم به هيچ وجه من اولوجود تكست ها توش نمايش داده نميشوند. بعد ديگه بالا هم نيومد. و اين گونه بود كه با گوزيدن ويندوز كامپيوتر پسورد اينترنت مجاني ما گوزيد ! ديگه دارم مي تركم از خوشي !

| dordikesh | November 19, 2004 03:00 AM