در ميخانه ببستند خدايا مپسنددر ميخانه گشائيد که من از مسجد و مدرسه بيزارم!

October 23, 2004

التماس دعا !!

بر سر آنم که گر ز دست برآيد / دست به کاری زنم که غصه سرآيد

ضمن اين که توجه شما را به زيبايی اين شعر جلب می‌کنم ، به حضورتون عارضم که غصه در زندگی فراوان تشريف داره ولی ما الان گرفتاريم دردی هستيم که لامصب ما رو يک ماه دور از اينترنت و طبعاً وبلاگ و... نگه داشته. خونه جديدمون از همون بدو ورود تلفنی يک طرفه داشت . صاحب خانه گرانقدر هم کلی بدهکاری کلان داره که ما از پس پرداختش برنميايم. خلاصه دست به دعاييم که پول رو پرداخت کنه و تلفن ما رو دو طرفه !! خيلی وقت بود از کافی‌نت آپديت نکرده بودم که بعد از يک ماه ديگه طاقت نياوردم ! به هر حال طی آخرين مذاکرات قراره امروز فردا ما آدم شيم و به دهکده جهانی وب متصل !

دوش می گفت که فردا بدهم کام دلت / سببی ساز خدايا که پشيمان نشود

راستی ماه رمضون هم شروع شد و ما به علت ضعف تکنولوژی نشد که ابراز وجود کنيم و اظهار ارادت به اين ماه . پارسال همين موقع‌ها يک چيزايی بلغور کردم ديگه نمی‌گم تا سال بعد ! فقط يک طرفه روايـتی می‌گم که اخيراً از يکی از دوستان شنيدم و بی تناسب نيست به اين ايام (اگه کمی بالای 18 سال هست به زير 18 سالی خودتون ببخشيد !) !! به آخوندی می‌گند  همه می دونن شما معروف هستيد به تنبلی و ..ن گشادی و اصلاً سمبل اين صفت هستيد . به نظر شما از خودتون ..ن گشادتر هم هست ؟ آخونده بر می‌گرده میگه : اونايی که به ما می‌گند : التماس دعا !!!!

همين قدر در مورد اين ماه بگم کفايت می کنه ! واقعاً آخر ..ن گشاديست اين التماس دعا گفتن ! يعنی چی ؟  رودربايستی که نداری با خدا ، چشمت کور خودت بشين شب و روز دعا کن !!! بگذريم ! تا بعد ، التماس دعا D: !! اين شعر هم ربطی به حافظ نداره !

..ن گشادی خود يک بلای ديگرست /تنبلی از ..ن گشادی خوش‌تر است (يا شايد هم برعکس)

| dordikesh | October 23, 2004 03:50 PM