در ميخانه ببستند خدايا مپسنددر ميخانه گشائيد که من از مسجد و مدرسه بيزارم!

September 19, 2004

سربازهای جمعه

علی‌رغم معروفيت و محبوبيت مسعود کيميايی هيچ وقت ازش خوشم نميومد . احساس می‌کنم اين آدم طبق تصورات کودکيش فيلم می‌سازه و برای همين عشق قهرمان پروری داره (مثل قيصر و ...) که خوشم نمياد ! فکر می‌کنم فيلم هندی غنی سازی شده می‌سازه !!! البته خبردار شدنم از رفاقتش با سعيد امامی (اسلامی) و اين که حتی فيلم سلطان را به سفارش او ساخته (در انتهای فيلم ازش تشکر هم کرده) اين احساس بدم رو نسبتاً تقويت کرد . هر چند به هر حال آدم خوش فکريست و هر چی باشه شوهر گوگوشه !!

 يک پسر عمو دارم هميشه تو خانه سينما پلاسه و هر کتابی که در ذهنتون باشه خونده و هر فيلمی که در مخيله شما جا گرفته باشه ديده ! کلاً آدم جالبيست ! و به زعم بنده عشق کيميايی و به قول خودش کيميايی باز تشريف داره ! خلاصه داشتم باهاش در مورد اکثر فيلم‌های در حال اکران صحبت می کردم که بحث کشيد به سربازهای جمعه که اون می‌گفت مزخرف بود و من می‌گفتم نه زياد ! استدلال هام رو که گفتم کمی تخفيف داد ! به هر حال جالب بود که جامون عوض شده بود. نظر شما در مورد فيلم چيه ؟

 داستان فيلم در مورد چهار تا سرباز بود که حالا هر کدومشون يک مشکل داشتند ! از مشکل هر کدوم رد می‌شيم می‌رسيم به آخری که مشکلش اين بود که يک عده آدم ... خواهرش رو معتاد کرده بودند ! خلاصه اين سربازها به علاوه فرماندهشون قرار می‌گذارند که يک روز جمعه به روش فرای قانونی (با چماق) يک حالی به اون عده که پاتوقشون در کشتارگاه بود بدهند ! که موفق هم می شوند ! تا اين جا قسمت صوری و ظاهری ماجرا بود اما قضيه وقتی شروع می‌شه و معنا پيدا می‌کنه که سربازها که روحيه شورش در برابر بی‌عدالتی رو دارند، بعد از موفقيت در مبارزه با بی عدالتی کشتارگاهيان، به تظاهرات مردمی در خيابان‌ها ملحق می‌شوند ! (حتی از ماشين خودشون که يکی از گران‌ترين ماشين‌های ايرانه می گذرند ! ). با اين صحنه در واقع کل اون دار و دسته کشتارگاه و کارهاشون تشبيه می‌شه به حکومت ايران !!!

 تو فيلم می‌بينيم که گفته می‌شه اون افراد که تو کشتارگاه هستند کارشون رو از اون‌جا شروع کردند و با اين که پولدار شدند باز هم کشتارگاه رو ول نمی کنند ! و از کشتار مردم هم هراسی ندارند ! و هر کس دم دستشون باشه برای سوءاستفاده تضعيف می‌کنند و ... . مثلاً استاد اون دختر که بهش عشق می‌ورزيد رو کشتند(بخوانيد ترور کردند) تا به هدفشون که اعتياد و ناتوانی و وابستگی او بود ، برسند ! خوب همه اين در مورد افراد حکومت صادق هست ! افرادی بی فرهنگ و بی رحم که از يک جايی با استفاده از امتيازهايی!! به رده‌های بالا رسيدند و حالا علی‌رغم به قدرت و ثروت رسيدن باز همون روحيه و کارهای بی‌فرهنگ مآبانه خودشون رو ادامه می‌دهند ! حالا فيلم نظريه هم ارائه می‌کنه و پيشنهاد می‌کنه که بايد با اين‌ها بدون توسل به قانون مبارزه کرد و اين کار با الحاق سربازها به مردم تظاهر کننده انجام شد. و وقتی در صحنه آخر و در ايستگاه مترو صورت فرمانده با پشت صحنه شير هخامنشی ميکس می‌شه ، شکی نمی‌شود کرد که جناب کيميايی رسماً داره ملت رو تشويق به مبارزه می‌کنه !

 اين‌ها رو مطمئن نيستم ! به قول دوستم با رفاقتی که کيميايی با سعيد امامی داشت بعيده که منظورش اين بوده باشه! نمی‌دونم فيلم که اين رو می‌گفت ! من حتی فکر می کنم فيلم رو برای سعيد امامی ساخته باشه ! هر چی باشه بيش از همه وزارت اطلاعات زمان سعيد امامی به کشتارگاه شبيه بود ! خلاصه هر چی که بود فيلم متوسطی بود ، به خصوص از نظر بازی ! البته سانسورهای فيلم هم خيلی زياد بود که خيلی صحنه ها بی سر و ته کرده بود !

| dordikesh | September 19, 2004 01:51 PM