از سبيل تا روز ازل
خوب بپردازيم به چرت و پرت !! سبيل داريوش فروهر مرحوم يادتونه ! از بچگی عاشق همچون سبيلی بودم ! نمی دونم چرا ؟ به هر حال چند وقتيست سودای گذاشتن همچون سبيلی در سرم هست D: حيف که تا حالا غير افراد ميانسال کسی رو با اين سبيل ها نديدم! حالا نمی دونم اگه من هم چين سبيلی بذارم نگاه مردم ايران چگونه خواهد بود ؟؟؟ شايد فکر کنند پان ايرانيست هستم !! به هر حال تا جايی که من میدونم قشر جوان (به خصوص عناصر انوث) جامعه شديداً از سبيل بدش میآيد و اين خوب نيُست ديگه ! ولی خوب اگر تو خيابون جوانی با سبيلهای تاب داده ديديد شايد من بوده باشم !
چند وقتی میشه که در سايت دانشگاههای خارجی پرسه می زنم ! نمی دونم چرا اين جوری شدم ! همه اطرافيانم میدونند که خيلی با خارج رفتن موافق نيستم و برای همين تعجب میکنند ! به هر حال اگر هم برم صرفاً برای تحصيل هست و فکر کنم به عنوان ايرانی وظيفه دارم برگردم ! با برنگشتن احساس ضعف می کنم گويی کم آوردم !
تا حالا شده مجبور بشين خودتون رو به صورت فيزيکی اثبات کنين ؟! من يکی يک بار مجبور شدم ! کار آسونی بود ولی خوب عجيب بود ! اين باعث شده کلی به کارم فکر کنم ! چطور می شه که آدم خودش رو اثبات کنه ؟!؟!حالا فيزيکی يا غير فيزيکی ! به هر حال فيزيکی بايد آسونتر باشه ! فرض کنين روزی از جانب خداوند دستور بياد که همه بندگان مثلاً يک سال مهلت دارند که خودشان را اثبات کنند !! اثبات کنند که بيهوده آفريده نشدند و بتوان گفت به طور فيزيکی و غيره وجودشان برای هستی لازم هست ؟ همين جوری داشتم به اين قضايا فکر می کردم که ياد روز ازل افتادم ! روزی که بنا به گفته بزرگان خدواند از همه بندگانن قسم گرفت که : الست بربکم ؟ قالوا : بلی !!! شايد اون موقع يک عمر به ما مهلت داده شد که خودمان را اثبات کنيم ! طبيعتاً فيزيکی رو همه با تولدشون اثبات می کنند ولی در جنبه معنوی، فکر می کنيد به قول خود پايبند بوده ايد ؟؟ شيوه اثبات خداوند رو نمیدونم ولی به جرأت می تونم بگم که ما ايرانی ها با برهان خلف کارمی کنيم ! فرض می کنيم که همه بد هستند ! وقتی مرد اگه خلاف فرض ثابت شد ، گرامی اش میداريم ! ولی در اون دنيا ... !
چند وقت پيش تو يک مهمونی يک از آشنايان بسی مرام و معرفت به خرج داد و شرابی بر ما عرضه کرد که قدمتی يازده ساله داشت !!! فرصت رو غنيمت شمردم که حالا حالاها چنين چيزی يافت نمی توانم کرد و کلی در خوردنش جديت به خرج دادم ! خلاصه آن شب بنا به توصيه خيام که اين قافله عمر عجب می گذرد و درياب دمی که با طرب می گذرد کلی طربيديم ولی جالب ترين جای قضيه وقتی رخ داد که شراب رسيد قسمت انتهايی اش که در واقع درد آن باشد ! همه از خوردنش بنا بر اين تفکر که آشغال و ته مانده است اجتناب کردند الا من که تازه کارم شروع شده بود. نا سلامتی ادعای دردی کشی می کنم ! خلاصه کلی زور زدم و کلی از دردهاش رو خوردم ولی بايد اعتراف کنم که خيلی مزخرف بود !!!! بهتر هست که در جنبه های معنوی اين کار رو بکنم !!!
در پايان نزديک شدن آغاز سال جديد تحصيلی رو هم به بدبختانی چون خودم تبريک و تسليت عرض می کنم به خصوص آنانی که سال آخر هستند !!!!!
| dordikesh | September 8, 2004 08:51 PM