در ميخانه ببستند خدايا مپسنددر ميخانه گشائيد که من از مسجد و مدرسه بيزارم!

July 09, 2004

استارت

سلام دوباره. بيش از دو هفته هست که امتحاناتم تموم شده ولی نمی‌تونم آپديت کنم. هفته اول امکانات داشتم حال نداشتم. هفته دوم حال داشتم امکانات نداشتم. چند روز اخير نياز داشتم وقت نداشتم! خوب ديگه اين جورياست هميشه!

هفته اول به طرز جنونی و عقده‌ای هر دو روز يک کتاب تموم می‌کردم. چون فکر می‌کردم شايد هيچ وقت ديگه اين قدر بيکار نباشم. به خصوص که امتحان کارشناسی ارشد در پيش هست و خانواده به طور غيرمستقيم در حال امر فرمودن هست که بايد بخونی و من هم تمايل ندارم! آره قربونش، انگار ما رو آفريدند که فقط درس بخونيم. نمی‌دونم تو اين مملکت کی می‌خوان به ما کار کردن رو بياموزن! آن قدر بايد درس خوند تا پير شد و ناتوان در انجام کار و فعاليت !

روزهای بعد هم کار و کارخونه و کارآموزی و مصيبت و جريان زندگی!

نمی‌دونم چرا ولی باز هم فضای سايتم رو برای يک سال تمديد کردم! می‌دونم وقتش رو ندارم ولی ياد ترک عادت و مرضش می‌افتم و ... . ترسيدم باز فشار زندگی زياد باشه و من هم وبلاگ نداشته باشم و ... . سالی سخت و پرکار دارم.

خوب اين فقط استارت کاره. اميدوارم دوباره موتور وبلاگ نويسيم روشن شه، چون خيلی سرد شده و همچين ريپ می‌زنه!

| dordikesh | July 9, 2004 12:34 PM
پيغامی چند

تو تصميم نداري برگردي؟ جواب اين سوالها فقط يك كم مشغولي ذهن ميخواد و بس

hatenss | September 18, 2004 05:26 PM

چي بگم ...خوشحال كه دوباره اومدي....ببين تو مملكت ما كاري نيست همون بهتر كه درسخونده بيكار باشي...غصه نخور

mojgan | July 10, 2004 09:12 AM