در ميخانه ببستند خدايا مپسنددر ميخانه گشائيد که من از مسجد و مدرسه بيزارم!

June 05, 2004

تا یعد

با اجازه بزرگترها من فعلاً تعطيلم تا پايان امتحانات (همچنانکه قبل از اين بودم)! بعد از اين که ترم قبل نزديک بود گاف کنم و ... همچون مار گزيده که از ريسمان سياه و سفيد می‌ترسد از هر چی امتحان دچار استرس می‌شم، به خصوص که کمتر درس خوندم و استادها گيرتر شده اند. هر چند يک اميدی داريم و اونم التهاب سياسی  و شلوغی و آشوب  و نهايتاً تعويق امتحانات مثل سال قبل هست. حالا تا چه پيش آيد و چه در نظر افتد .

از طرف من فوتبال جام ملت‌های اروپا رو هم ببينيد. اين شعر خيام هم تقديم به همه. ما که نمی‌تونيم ، شما حداقل عمل کنيد!

من بی مـی ناب زيســتن، نتوانم / بی باده کشـيـد بار تن، نتوانم

من بنده‌ی آن دمم که ساقی گويد / يک جام دگر بگير و من تنوانم

بدرود تا تابستان! دمتان گرم و سرتان خوش باد !

| dordikesh | June 5, 2004 05:47 AM