در ميخانه ببستند خدايا مپسنددر ميخانه گشائيد که من از مسجد و مدرسه بيزارم!

April 25, 2004

بازی بورس و قدرت ذهن (قسمت دوم)

قبلاً در مورد قدرت ذهن توضيحاتی دادم که بهتر است قبل از اين متن بخوانيد! تا اين چيز‌ها را مرتبط با کائنات و شانس و امثالهم ندانيد!

خوب حال که بازی بورس را کمابيش توضيح دادم به بحث مورد علاقه‌ام قدرت ذهن می‌پردازم ! قبل از اين که به بحث اصلی بپردازم بايد بگويم که يکی از اشتباهات ما در عرصه زندگی‌ اين است که می‌خواهيم همه کارها را آگاهانه انجام دهيم. مثلاً وقتی با يک لباس در يک امتحان موفق می‌شويم دفعه بعد از دوباره پوشيدن آن‌ها امتناع می‌ورزيم چرا که ما نبايد به خرافات معتقد باشيم. غافل از اين با دوباره پوشيدن همان لباس‌ها در واقع به طور ناخودآگاه از قدرت ذهن خود استفاده می‌کنيم تا به سوی موفقيت گام برداريم. من هم چون خيلی بر قدرت ذهن خود تسلط ندارم همواره سعی می‌کنم که به طور غير مستقيم از آن استفاده کنم. و بهترين عرصه برای امتحان خود در اين زمينه بازی‌های ورق است و به خصوص بورس ! 

خود به من به شخصه در بازی سعيم اين است که در اواسط بازی سرمايه گذاری اوليه را با سود خيلی جزيی بدست آورده باشم. وسط بازی خيلی بايد بدشانس! باشيد تا نتوانيد پول اوليه را کسب نکنيد ، چرا که دو کارت هم مانده باشد با دو برابر شدن قيمت‌ها قضيه حل است. از اين بعد سعی می‌کنم بازی را شلوغ کنم. از همان اول شروع می‌کنم به چانه زدن. تا در انتها اگر کارتی را خواستم بدهند. بعد با ذهنشان بازی می‌کنم. مثلاً می‌گويم با قيمت ارزان ندهی کارتت می‌سوزد و از اين جور بازی‌ها. باور کنيد بعضی کارت‌ها با آدم حرف ‌زند. جدا از اين با شلوغ بازی شما به نوعی قدرت ذهن ديگران را با خود همراه می‌کنيد. بسيار پيش آمده که من سر کل‌کل و چانه‌های بسيار کارتی را خريدم. و همه می‌گفتند چه جالب می‌شود همين کارت ببرد (اين اولين همراهی قدرت ذهن) کسی که کارت را فروخته با خود می‌گويد ، نکند کارت برنده باشد و من ضرر کرده باشم . می‌دانيد که آدم از هر چيز بترسد سرش می‌آيد (دومين همراهی قدرت ذهن) . سومين همراهی را تا حدودی خود آدم بايد انجام دهد. يعنی به کاری که انجام می‌دهد ايمان داشته باشد. بارها پيش آمده بود که سه تا کارت مانده بود. من هم به يک کارت گير داده بودم. با اين که بقيه ارزان‌تر می‌دادند. ولی من آن را خريدم. به دلايل فوق‌الذکر می‌کارت اول را بردم !

حالا قضايای جالب ديگر هم به وجود می‌آيد. مثلاً به يک بنده خدا گير دادم که فلان کارت را به من بفروش. نفروخت و من گفتم الان کارتت می‌سوزد. من شوخی کردم ولی او با ذهن منفی خود اين کار را کرد. بعد ها هم که می‌گفتم روال تکرار می‌شد. من هم تا تنور داغ بود استفاده کردم و نان را چسباندم. دفعات بعد می‌گفتم خوب به من بفروش که کارتت نسوزد و او با خوشحالی ‌فروخت. بعد هم گفتم چه جالب می‌شود که ببرد و برد. ديگر نياز به کار من نبود. فقط کافی بود روال را تکرار کنم تا با قدرت ذهن او و کمی هم مال خودم کارم را پيش ببرم. البته بعدها با هم به توافق رسيدم که من آخرای بازی از او بخرم که هم او سود ببرد و هم من. جالب اين جا بود که در صد در صد موارد کارها درست پيش رفت ! پس بد نيست در برخی موارد پيش بينی هم بکنيد که اگر درست از آب در آمد روی حرفتان حساب کنند و هنگام خريد و فروش از شما بترسند. فقط بگويم که ضايع نکنيد و الکی پيش بينی کنيد که بعدها حرفتان را تحويل نگيرند.

توصيه می‌کنم در هنگامی که حال و حوصله نداريد نه بازی بورس انجام دهيد و نه هيچ بازی ديگر ورق . در بيان ساده می‌دانيد که وقتی شانسی به در خانه‌هايتان می‌آيد که رو دور شانس باشيد وبه نوعی روز خوبی داشته باشيد. ولی خوب تا به حال بايد متقاعد شده باشيد که هنگامی می‌توانيد کارها را به سود خود پيش ببريد (شانس بياوريد!) که تمرکز و روحيه خوب داشته باشيد. آن وقت از آب هم کره می‌گيريد. يادم می‌آيد آخرای بازی بود. کارتی را از شخصی به زور 500 خريدم. فقط يک کارت رد شد و کارت من در درستم بود. ديدم همان کسی که کارت را به من فروخته به من نگاه می‌کند. گفتم 700 می خری ؟ او هم گفت آره و خريد. فکر کنم اين ساده ترين و سريع ترين سود دنيا بود که در کمتر از سی ثانيه رخ داد. هر چند آن شخص هم خودش اين کاره بود. چون قدرت ذهن همگان را با خود همراه کرد که ببرد و ضرر نکند. در ضمن خودش هم به کارت ايمان داشت!

اما فوت آخر کار هم وقتی بود که وقتی در يک بازی اولين بار جزو سه کارت شدم . يک بنده خدا کارت‌ها نهايی را برگرداند تا مقدار پول برندگان مشخص شود و من اولی شدم . از آن به بعد در چند بار ديگر !!! که برنده شدم هميشه او را مجبور کردم که کارت‌ها را برگرداند و جالب بود که فقط يک بار دوم شدم. يعنی بقيه را نفر اول شدم. اين جا فقط قدرت ذهن خودم بود ولی به طور ناخودآگاه !

خلاصه همين کارها را بايد بکنيد تا مثل من معروف شويد به خوش شانسی در بازی بورس ! فقط بدانيد که يک درصد هم به کارتان ايمان نداشته باشيد شکست از آن شماست !

| dordikesh | April 25, 2004 07:07 PM | بـازتــاب
پيغامی چند

خيلی خيلی شرمنده! فکر کنم جواب اون سوالهايی رو کرده‌ای هنوز نداده‌ام! الآن يهو يادم افتاد. واقعاً عذر ميخوام. و اما جواب سوالهات:

trockenes/strapaziertes Haar
موهای خشک و يا لطمه‌ديده

fuehlbar mehr Pflege
شعار تبليغاتيه، به معنی: رسيدگی (مراقبت) بيشتر قابل لمس

fuer gesundes Haar und gesunde Kopfhaut
برای موهای سالم و پوست سر سالم

امر ديگه‌ای هم بود در خدمتم. ميبخشی که اين بار اين همه دير کردم.

پانته‌آ | May 1, 2004 06:31 PM

جالب بود :) كتاب "راز فال ورق" از ياستين گوردر رو خوندى؟ كتاب بسيار جالب و فلسفى اى هست.

DayDaD | April 26, 2004 04:36 PM

فكر مي كنم قبلا براي اين نوشته ات كامنت گذاشته بودم .....وايييييييييييي

mojgn | April 26, 2004 10:45 AM

مگه اين رو يه بار ننوشته بودي!؟ من خودم واسش كامن گذاشته بودم. واييييييييييييييي روححححححححححححححح!

bedone esm | April 26, 2004 07:40 AM