
در اندرونی اين مغز پر از خالی هيچ چيزی که ارزشی برای نوشتن داشته باشد يافت مینشود ، غير از يک شعر نظامی و چند جمله دوست داشتنی :
کم گوی و گزيده گوی چون درراستيتش نمي دونم چرا بلاگ رولينگ آپ ديت كردن من رو نشون نمي ده...و در ضمن اين صفحه اطلاعات شخصي رو نگه نمي داره...
سلام خوشحالم كه با بلاگ شما آشنا شدم راستش به نظر من سكوت هر جايي يه معني خاص خودش را مي تونه داشته باشه مثلا من وقتي سكوت مي كنم معنيش شعرمسعودفردمنش ميشه كه ميگه :من گرفتار سنگيني سكوتي هستم كه گويا قبل از هر فريادي لازم است;) بهاري باشي و سبز !
نرگس | April 4, 2004 12:23 PMبيه بيه! مرغ وبلاگيت كار مي كنه شديدا و به كندي!
DayDaD | April 3, 2004 10:58 PMمن معمولاً مشکل موضوع پيدا کردن ندارم. اما راست ميگی. بهتره که آدم اگه حرفی برای زدن نداره، دور از جون شما، خفهخون بگيره!
سوالت رو درست نفهميدم. منظورت اينه که ايده بدم برای دروغ سيزده؟ تو هم انگار حرف من رو درست متوجه نشدی. ميخواستم بگم که برداشتت از روحيات و خلقيات دخترها و زنها کمی سطحی به نظر مياد. وگرنه جوری مينوشتی که آدم واقعاً باور کنه مونث هستی. اينکه به قول خودت تعمداً تابلو نوشتی هم چندان قابل باور نيست!
پانتهآ | April 3, 2004 10:59 AMبعضي وقتا تو سكوت حرفايي هست كه تو سخن گفتن نيست.سخت نگير منم گاهي كم ميارم ونميدونم چي بگم وچي بنويسم.
mojgn | April 3, 2004 10:01 AMاحسنت احسنت ....!
بدون اسم | April 3, 2004 06:20 AM