در ميخانه ببستند خدايا مپسنددر ميخانه گشائيد که من از مسجد و مدرسه بيزارم!

October 02, 2003

نقدی کوتاه بر شيعگری نوشته احمد کسروی

قبل از هر چيز لازم می‌دانم يک نکته طنز را نقل کنم. می‌گويند قيامت فرا می‌رسد و خداوند طی حکمی دستور می‌دهد که تمام مسلمانان به بهشت بروند و بقيه مردم به جهنم! و آنها را به حال خود رها می‌کنند. سال‌ها از آن زمان می‌گذرد و قرار می‌شود تا سری به آن‌ها بزنند و ببينند که اوضاعشان چگونه است. وقتی به جهنم می‌روند می‌بينند که غير مسلمانان اعم از اروپائيان و آمريکائيان و ... به واسطه دانش خود توانسته اند جهنم را به محيط قابل زندگی کردن تبديل نمايند و مثلاً از آتش آنجا به عنوان سوخت و نيروی هسته‌ای استفاده کردند و کلی سيستم خنک کننده و امکانات رفاهی اعم از بزرگراه و شهر و ... زدند. خلاصه مشکلی در آن محيط برای زندگی نداشتند. گفتند حال سری به بهشت و مسلمانان بزنيم. وقتی وارد آنجا شدند ديدند که همه افراد آنجا مشغول جنگ با يکديگر با سلاح‌هايی همچون نيزه و تير و کمان هستند در حالی که لباس‌هايی از پوست حيوانات و برگ درختان دارند! کنجکاو می‌شوند و از آن‌ها می‌پرسند که اين جنگ برای چيست؟ می‌گويند : شما دخالت نکنيد. اين جنگ بين شيعه و سنی است!!!!!!! فکر نکنم نيازی به توضيح باشد، همه چيزش پر واضح است. می‌خواهم همان اول کلاً اين گونه بحث‌ها را نشانه جهالت و عدم شناخت راه واقعی خداشناسی اعلام کنم و نيز بگويم من در اين نوشته نمی‌خواهم بگويم شيعه و سنی، کدام بهتر است؛ همين! ضمن رد هرگونه تعلق خاطر به دين و مذهب حالا اين که نظرم نهاييم چيست، در انتها میگويم!! بايد اين نکته را نيز خاطر نشان کنم که مسئوليت هرگونه تغيير اعتقادات شما در هيچ دنيايی پذيرفته نمی‌شود !!! اول اعتراف می‌کنم لذت بردم از زير سوال بردن افکاری که بيست سال ملکه‌ی ذهنم کرده بودند . در واقع اين کتاب بيشتر از آن که در مورد مذهب شيعه باشد ( می‌تواند شامل کل اسلام باشد؛ البته نه اسلام واقعی بلکه تحريف شده فعلی) ، به تأثيرات آن در تاريخ ايران می‌پردازد البته بهتر بگويم تأثرات منفی آن! همواره کتاب‌های بينش اسلامی دوران تحصيل را با دقت می‌خواندم ولی در اکثر مواقع با اين که هم چون اکثر ايرانی ها شيعه زاده بودم ، قانع نمی شدم. يعنی از اين که در اين گونه کتاب‌ها يک طرفه قضاوت کرده‌اند، هيچ گاه از نظر منطقی به يقين نرسيدم. حتی يک بار اينجا شک خودم را به نوعی ابراز کرده بودم و کلی هم از جانب يک دوست فحش خوردم !!! اما کتاب ... !

خوب ترجيح می‌دهم اول به سراغ معدود ايرادات بروم :

(1) علی‌رغم اين که در جای جای کتاب نويسنده اظهار می‌کند که گفته‌هايش بر پايه‌ی استدلالات منطقی هست بنابراين درست هم باید باشد ولی در خيلی از مواقع آشکارا می‌شود ضعف منطق را ديد. مثلاً هنگامی که می‌خواست وجود يک نجات دهنده به نام مهدی را انکار کند می گويد که خود شيعيان می‌گويند که وجود او در زمان غيبت هم چون خورشيد پشت ابر است. بعد با توجيح اين که خورشيد مدت زيادی پشت ابر نمی‌ماند به اين نتيجه می‌رسد که بله مهدی هم نمی تواند اين همه مدت غايب باشد. خوب همگان می دانند که در مثل مناقشه نيست!!! هر چند اين يکی از چند دليلش بود.

(2) بسياری از استدلالات هم از جانب شيعيان و هم از جانب سنی‌ها بر پايه يک روايت يا حديث و امثالهم هست. حالا اگر کليت آن حديث زير سوال برود کل استدلالات منتفيست! يکی از دلايل رد شيعه در اين کتاب ، بر يک حديث که در واقع از حضرت علی است، می باشد که درآن حضرت علی در نامه‌ای خطاب به معاويه حق خلافت را به کسی داده که از جانب انصار يا مهاجرين انتخاب شده است. و اين را چون در نهج البلاغه هم آمده است خيلی با تأکيد بيان می کرد. ولی به نظر من حضرت علی آن نامه را نوشته بود چون معاويه به گونه‌ای رفتار نمی کرد که شايسته خلافت وی باشد و او طبق عرف داشت به او گوشزد می‌کرد که من خليفه‌ام و نه تو؛ و يا چيزی در اين مايه ها. در هم‌چون نامه‌ای که معاويه از او پيروی نداشت، او که نمی‌توانست بگويد خليفه از اول هم من بودم و به نا حق ابوبکر انتخاب شد. چون باور عمومی بر آن بود، او ذکر کرد چون من را مهاجرين و انصار انتخاب کردند تو بايد از من پيروی نمايی!

(3)در مورد احمد کسروی بايد بگويم به طور مشخص به يک درک درستی از خدا و خداشناسی رسيده بود. اما اين گونه تحليلش را خيلی نپسنديدم. اگر کسی با چنين شناختی بخواهد از کارهايی که عامه مردم با سطح فکرهای متفاوت انجام می‌دهند ايراد بگيرد و آن را به دينی که آن‌ها دارند تعميم دهد یقيناً موفق خواهد بود که آن را بکوبد. که اين هم فکر کنم از انصاف به دور است. مثلاً من هم موافق بحث هايش در نکوهش زيارت (در ادامه خواهم گفت) هستم. ولی بايد قبول کرد خيلی از مردم به اين چيزها احتياج دارند. همگان آن قدر ظرفيت ندارند که مستقيماً با خدا ارتباط نزديک داشته باشند پس به واسطه هايی نياز دارند ، حال بخواهد مجازی باشد و يا حقيقی! ( البته اين قضيه از زاويه قدرت ذهن هم قابل بررسی است که در اين‌جا به همين موضوع پرداخته‌ام! ) در توضيح اين نکته بايد بگويم که از ديد عارفان و خداشناسان دو گونه شرک داريم. يکی جلّی و ديگری خفی! اولی همان باور عام هست . اما شرک خفی آنست که بگوييم که : اَه، چرا امروز باران آمد؟ خوب معلومست که کسی که چنين بينشی داشته باشد و از هر گونه شرکی به دور باشد که ديگران حتی نمی‌دانند چنين چيزی هم هست به راحتی می‌تواند از تک‌تک رفتار مردم ايراد بگيرد! من را ياد داستان موسی و شبان در مثنوی می‌اندازد.

(4) آن گونه که من برداشت کرده‌ام جناب نويسنده آدمی ميهن‌پرست هست. در طول کتاب احساس می‌کردم که او به اين نتيجه رسيده ( البته به درستی!) که بدبختی ايران از شيعه هست و می‌خواست هر گونه که هست آن را به اين علت و نه به خاطر ذاتش محکوم کند . هر چند اين ميهن‌پرستی خوب است ولی کمی به احساس قضاوت ناعادلانه دامن می‌زد!

(5) با توجه به اين که نويسنده مثال های فراوانی در وصف دوران خود که مصادف با مشروطه بود می زند مقداری از سخنانش تاريخ مصرف‌دار شده است. مثلاً در جايی در وصف شيعيان و به تبع آن کل ملت ايران اين گونه می گويد (صفحه 81 کتاب) :
" در پيش آنان گرفتاری آنست که می‌بينند بسياری از جوانان و ديگران پست باور شده‌اند و به روضه نمی‌روند و در آرزوی زيارت نمی‌باشند و به ملايان ارجی نمی‌گزارند. اينهاست که آنان گرفتاری شمارند و در اين باره يا در هر باره‌ی ديگری که گفتگو شود همان پاسخ گذشته را دهند."
خوب همه می‌دانيم که در جامعه فعلی ما جز اقليت که در واقع همان حکومتيان باشند کسی از اين افکار ندارد. و همه افراد از نوعی بی‌شعوری به ذی‌شعوری در مسائل رسيده‌اند .

اشکلات جزئی ديگری هم هست که در برابر محسناتش قابل چشم پوشی است. به قول حافظ:
عيب می جمله چو گفتی هنرش نيز بگو
نـفی حکمت مکن از بـهـر دل عامـی چند

(1) اولين چيزی جالبی که جلب توجه می کند شناخت درستش از آخوندها يا همان ملاهاست. فکر کنم اين کتاب از سال 1340 به بعد نوشته شده‌است. اين که آن قدر زيبا از ملا ها به انسان های شکم پرست و راحت طلب ياد می‌کند بسيار جالب است. تمام نقش هايی را که هم در باب آن ها ياد می کند درست است. اين که چرا ملتی آن قدر مسخ شده باشند که علی رغم پيشينه ايشان دو دستی حکومت خود را تقديم هم چين افرادی کنند جالب است. البته در کتاب با تاکيد فراوان می گويد که آن ها هم چون امامان خود حکومت را نمی پذيرند. چون اين زندگی کارشکنانه در حکومت و کسب پول خمس و زکات و به تبع آن راحت طلبی را ترجيح می‌دهند! ولی ديديم که اين کار را بعد از انقلاب کردند. و البته به همان اندازه هم کارهای جالب کردند!! در زمان پادشاهان ما کشور گشايی عرضی داشتيم و در زمان آخوندها کشور گشايی حجمی . چرا که يک نکته تلخ هست که می گويد : " از ظريفی! ميپرسن: مساحت ايران چقدره؟ ميگه: 1648192 متر مكعب! ميگن: خنگ خدا، آخه چرا متر مكعب؟! ميگه: آخه بعد انقلاب به ارتفاع يك متر ريده شده توش! ". در هر حال فکر کنم اين آخرين باری باشد که ملتی از اين حماقت ها بکنند!
در ادامه در وصف آخوندها در صفحه 107 کتاب می گويد :
"بهر حال ايشان مردان بی‌دانشی هستند که از جهان و کارهای آن به اندازه‌ی کودک ده‌ساله آگاهی نمی‌دارند و چون مغزهاشان انباشته از فقه و حديث و بافندگی‌های دور و دراز اصول و فلسفه است، جايی برای دانش يا آگاهی باز نمی‌شد. در جهان اين همه تکان‌ها پيدا شده، دانش‌ها پديد آمده، ديگرگونی‌ها رخ داده، آنان يا ندانسته‌اند و يا دانسته نفهميده‌اند، و يا فهميده پروايی ننموده‌اند. در اين زمان می‌زيند و جهان را جز به چشم هزار و سيصدسال پيش نمی‌بينند!
بی‌دردانی‌اند که شش ماه درس خوانند که مقدمه واجب، واجب است يا نه؟ سی چهل سال سختی به خود دهند که روزی رسد و حجة‌الااسلام ناميده شوند. بزرگترين آرزوشان رسد بردن از پول هند و گرد آوردن مقلدانی از بازرگانان مقدس ايران می‌باشد!"

(2) اما خوب برويم سر اصل مطلب. مهمترين سوال و چالشی که در مذهب شيعه داشتم اين بود که چرا دوازده امام به طور متوالی بايد انتخاب شوند و همشان در معصوميت و عظمت آن قدر باشند که تنها پيامبرانی هم چون ابراهيم بدان مقام می رسند. به قول کتاب چگونه است که حضرت محمد بعد از چهل سال به پيامبری می رسد و تازه در اين مقام رفيع نيز بايد جبرئيل بر او وحی کند. ولی امامان از بدو تولد و بدون هيچ نيازی هم معصومند و هم عالمند و اصلاً بنا بر باوری خداوند جهان را به خاطر آن ها آفريده. خوب اين مسأله چالش را حادتر می‌کند!

(3) جالب ترين چيز آن بود که چرا جعفر صادق که بايد از اشتباه به دور باشد، پسرش اسماعيل را برای بعد از خودش انتخاب کند و بعد که مرد موسی کاظم را به امامت برگزيند و اين خود مسبب ايجاد فرقه اسماعيليه شود.

(4) اما غدير خم. راستش قبلاً تنها قسمتی که حق را به شيعيان می‌دادم همين قسمت بود. تا اين که فهميدم سنی ها بر اين باورند که در آن سفر حضرت علی متهم به روابط نامشروع شده بود و برای همين در آن گرمای هوا پيامبر اقدام به جمع کردن ملت و بقيه کارها کرد. چون در غير اين صورت هم چون اقدامی نامعقول می‌نمود! ولی خوب حرف حق همچون منقولات ديگر کتاب اين است که چرا اين چنين اتفاق مهمی در قرآن ذکر نشده است. و اگر منظور پيامبر که مورد پذيرش همگان بوده مبنی بر اين بوده که بعد از او حضرت علی بايد باشد چرا انصار و مهاجرين سرپيچی کردند. البته در رد ولايت حضرت علی ذکری از ماجرای کاغذ خواستن دم فوت حضرت محمد هم شده بود که من نديدم شيعيان به آن استناد کنند اصلاً از آن می‌گذرم!

(5) يکی از وقايعی که شيعيان در ايجاد بدبينی در مورد سه خليفه به آن استناد می‌کنند آن است که عُمر حضرت فاطمه را لای در نگه داشته و باعث کشته شدن بچه ای در شکم او به نام محسن شد. واقعاً استدلال جالب کرده در کتاب؛ بچه ای که به دنيا نيامده را از کجا می‌دانند که پسر است. و اصلاً بچه که به دنيا نيامده چرا بايد اسمش محسن باشد. برخی استدلال می‌کنند که حضرت محمد قبلاً خبر داده که به نظر من چندان معقول نمی‌نمايد. فقط اگر همچون کاری را عمر می‌کرد بعيد می‌دانم ديگز علی دختر خود ام‌کلثوم را به زنی به او می‌داد!!!!

(6) يکی از چيزهای دلچسبی که در کتاب بارها و بارها هم عنوان شد مربوط به روضه‌خوانی و زبان عربی بود. اين که در دين شيعه يا بهتر بگويم افکار آخوندهايش بهترين کار دنيا روضه خوانيست و انجام آن باعث بخشيده شدن تمامی گناهان می شود. به جای پرداختن به علم و دانش و آبادانی مملکت تمام وقت خود را به خواندن چيزهايی به عربی میکنند گويی زبان رسمی دستگاه خداوند عربيست!! واقعاً يکی از بزرگ‌ترين مشکلاتی که با انديشه‌های عتيقه‌ی اين آخوندها و پيروانشون دارم مربوط به محرم و اعمالشان می‌شود. از همان دوران بچگی برايم سوال بود که چرا فلان کس اين قدر تابلو و الکی گريه می‌کند. اصلاً اگر حسين اين کار را کرده ، چرا بايد گريه کرد؟ چرا از او تمجيد نمی‌کنند؟ چرا تا قبل مرگ او عزا می‌گيرند و بعدش هيج؟ چرا اين قدر سطحی به مساله نگاه می‌کنند و از کل واقعه کربلا فقط به عنوان تحريکی برای به گريه انداختن ملت استفاده می‌کنند؟
به قول کتاب اگر پدرشان بميرد دم از امام حسين می‌زنند، اگر برادر به ابوالفضل ، اگر بچه علی اکبر و ... . بعد هم می‌گويند هر که برای حسين و يارانش گريه کرد و يا حتی وانمود کرد که گريه کرده است تمام گناهانش پاک و به بهشت داخل می‌شود ؟!؟!؟!؟ همين است که می گويند ايرانيان افرادی غم پرست هستند!
جای جناب کسروی خالی تا ببيند در همين ايران در ايام تولد و ولادت ائمه!!!! هم به روضه خوانی می‌پردازند!

(7) نکته‌ی ديگر در باب مسأله زيارت هست. اين که گفتار فراوانی از امام و ... هست که بله نمی‌دانم هر که کربلا را زيارت نکرد به بهشت نمی‌رود. هر که فلان کس را زيارت کرد درهای بهشت به رويش باز می‌شود و ... . نکته جالب اين بود که کثرت اين گونه گفته ها تا به آنجاست که امر آن گونه بر انسان القا می‌شود که انسان هر گناهی که بخواهد می‌تواند انجام دهد و با يک زيارت تمام آن‌ها پاک می‌شود؛ مثل مسيحيان . در هر حال چنين آيينی که به جای سفارش به عدم گناه بگويد به زيارت برو و فلان چيز را به عربی بخوان واقعاً محل اشکال هست. خيلی هستند افرادی که به نان شب محتاجند ولی حاجيان و بازاريان حج رفتن‌های هر ساله را ترک نمی‌کنند!!!! کاش به جای ريختن اين همه پول در کيسه شيخان عرب اعم از عربستانی و عراقی به جيب خالی و مفلسانه مردم خودمان می‌ريختند؟

(8) مطلب ديگر در باب شفاعت امامان هست. اين که چنين شفاعت خواستن اين گونه به نظر می‌رسد که خداوند هم‌چون پادشاهی کينه جو هست که اگر کسی شفاعت نکند کسی شامل رحمت او نخواهد شد. خوب اين حرف را کاملاً قبول دارم اما مشکلی که هست اينست که باز افراد عادی نياز به واسطه در ذهنشان دارند و اين که بالکل به خاطر عداوت با آخوندها آن را نفی کرد کمی دور از ذهن می‌نمايد.

(9) يکی از بيشترين تاکيدهای کتاب بر اين بود که چرا شيعيان از مرده ها کمک می‌خواهند! و به نوعی آن‌ها را بت‌پرست می‌دانست که دنبال واسطه هستند چرا که قريش هم در صدر اسلام استدلالشان اين بود. خوب يه جورايی واقعاً به حق است!

(10) يکی از اشکالات واقعاً جدی برای شيعيان که ذکر شده اين است که با توجه به اعتقاداتشان مبنی بر ظهور نجات دهنده به نام مهدی از هر گونه فعاليت برای بهبود مملکت خويش گريزانند و همه چيز را به اميد او رها می‌کنند! در موارد جزئی همين وضعيت را با امامان و به قول معروف ائمه پياده می‌کنند. مثلاً در مواقعی که دچار مشکل شدند به جای انجام کاری در جهت رفع آن به نذر و نياز و دعا و توسل به آن‌ها می‌پردازند! جايی در کتاب ذکر می‌کند عده‌ای را ديده‌است که هنگامی که کشور در حال اشغال‌شدن بود به زيارت رفته بودند و هيچ توجه و اقدامی برای آن نمی‌کردند. خوب اين از بزرگ‌ترين مشکلات هست که گريبان‌گير شيعيان هست و هم‌چنان در جامعه خودمان به صورت بارز وجود دارد.

(11) يک چيز هم هست که می‌خواهم به عنوان تبصره در آخر کار بگويم که در کتاب نيست ولی به عنوان کمکيست بر نقد شيعه. يک اشکالی بود که همواره به اسلام می‌گرفتم و آن اين بود که چرا بايد در مسجدهای ما بوی گند عرق پا و امثالهم باشد؟ و هميشه از مسجد منزجر بودم. تا اين که فهميدم در مسجدهای سنيان از اين خبرها نيست! يعنی به واسطه پنج بار در روز شسته شدن کامل پا اين چنين وضعيتی حاکم نيست!

بايد اعتراف کردم تمام اديان و مذهب‌ها اگر واقعاً به آن دقت شود امثال اين اشکالات را دارند چرا که دچار تحريف شده‌اند! ممکن است مثلاً به زودی کتابی نوشته شود به نام سنی گری و يا مسيحی گری و ... .
در پايان بايد بگويم علی ایّ حال اگر کسی از من بپرسد مذهبت چيست؟ می‌گويم ندارم. چون در شيعه بودن خود نود درصد شک دارم و در سنی نبودن خود نيز نوددرصد. و اصلاً اساساً اين گونه بحث و جدل را همان‌گونه که در ابتدا گفته‌ام يک نوع کوته ‌فکری می‌دانم و علت عقب‌افتادگی ملت‌های مسلمان را نه شيعه بلکه اسلام تحريف شده‌ای می‌دانم که خود حضرت محمد در وصف آن گفته است که روزی فرا خواهد رسيد که از اسلام چيزی جز نام نمی‌ماند.
غير از من هر کس ديگری بود با اين افکار و با اين فرض که حتماً حکمتی بوده که من با يک سنی هم‌خانه شده‌ام، سنی می شد!! در هر حال خدای خود را شديداً می‌پرستم و لحظه‌ای از يادش غافل نخواهم شد. ولی چه کنم که از دين اسلام تنها يک قرآن و يک نماز و فرستاده‌اش به من ارث رسيده‌است و نه بيش. و همين هم باعث می‌شود مسلمان بمانم و از آن دفاع کنم !
کلام را با دو بيت زير ختم می کنم.

حلاج بر سر دار اين نکته خوش سراييد
کز شافـعـی نپرسند امثال اين مسائـل

پرستش به مستيست در کيش مهر
برون‌انـــد زين حـلـــقـه هـشـيـارهــا

| dordikesh | October 2, 2003 02:46 PM | بـازتــاب
پيغامی چند

naghde shee e gary

nikk | August 1, 2004 10:58 PM

كتابهاي روشنگرانه كسروي را از سايت www.kasravi.info بگيريد.
تا زماني كه خرافات از هر نوعي كه باشد حال مذهبي يا هرچيز ديگر نميتوان به آينده اي درخشان اميدوار بود. اين خرافات در مغز ما جا گرفته و خواه ناخواه با انديشه ما برخورد دارد بنابراين در كنش ما ظاهر ميشود و چاره اي نيست جز اينكه فكري بحال پاكي انديشه كرد.
يك خانه تكاني در مغز.

ّراستين | May 27, 2004 10:03 AM

متاسفم كه اينقدر سطحي با مسائل برخورد مي كنيد. حداقل چيزي كه يك طالب حقيقت بهش نياز داره اينكه هر چيزي رو از اصلش بگيره نه از اهلش . كمي بيشتر كتاب بخون. براي شروع فكر مي كنم بد نباشه كتاب شبهاي پيشاور رو بخوني

آرمین | March 27, 2004 12:39 PM

nemidunam bayad be jahl khandid va ya an ra zire soal bord .aslan khode shoma ke eddeaye roshanfekri joz ketab haye bineshe dabirestan bitarafaneh chize digee ham khundi laaghal ba shere ye gheyre shie ya ye gheire mosalmoon harfhat ro tamoom mikardi. ama behtare in ro beduni ke agar che avaliate ma iranie olaviatemoon eslamie va in ke
an kas ke nadanad va nadanad ke nadanad dar jahle morakab abadodahr bemanad
kami fekr kon faghat kami

avatahura | March 8, 2004 02:41 AM

ْْْيک آقا و شايد هم خانم باشعور يا ذی‌شعور يه کامنت گذاشت اين جا بدون فاصله بين کلمات که موجب به هم ريختگی کل صفحه شد . حالا اين کامنت رو که پاک کرده بودم، با تصحيح خودم در کامنت بعد ميارم. جون حاجی کامنت که می‌گذاريد حالا جدا از محتوا کمی هم رعايت کنيد!

دردی کش | March 8, 2004 02:40 AM

سلام نه اين بار ديگه اشتباه حدس زدي اتفاقا دست خط خوبي دارم تعريف نشه بقيه مي گن اما از كجا به اين نتيجه رسيدي؟نكنه از تايپ پر از اشتباهم حدس زدي.؟

kimia | October 5, 2003 02:05 AM

واي چقدر نوشتم ........ببخشيد

kimia | October 4, 2003 08:24 PM

سلام قبل از هر چيز تبريك به خاطر نقد تقريبا كاملي كه در مورد شيعه گري نوشتي .فقط چندتا نكته رو خواستم بگم و تمام كنم چون به زيباي هر چه تمام تر خودت گفتي.ببين در چند شماره مثل شماره 3 و 8 نظرت يك مقداري دچار تناقض شده در شماره 3 به كسروي ايراد گرفتي كه چرا به باور كاملا غلط مردم در مورد زيارت و امثالهم خورده گرفته و در شماره 8 اون رو قبل كردي. مهم نيست فقط خواستم يادآوري كرده باشم اما حرفهام هم در همين 1 مورد است كه چرا كسروي خورده گرفته اول بايد بگم اين كتاب در دهه 20 نوشته شده دقيقا نمي دونم چه سالي ولي همان سالها بوده كه بعد بلافاصله به دست آقاي نواب صفوي كه لقب شهيد محراب هم به ايشان دادند ترور شد....بگذريم كسروي به خاطر اين زيارت و اصولا شرك پرستي كه همان بت پرستي ست خورده گرفت كه مسلمانها همه دم از مبارزه با بت و بت پرستي مي زدند در هر كجا از جمله قرآن...از امامان گرفته تا پايين ترين سطح افراد جامعه و چطور با اين نگرش دست به دامان مقبره اي از طلا و فولاد شده اند و از او شفاعت مي خواهند بدون اينكه بدانند حلال و گشايش گر هر مشكلي خداي بالا سر ماست نه آن كسي كه چنيدن قرن در زير تلي از خاك قرار گرفته كه اين برمي گردد به آيين و شيوه دين ما .جضرت ابراهيم كعبه را ساخت و گفت كه خانه خداست واقعا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟چرا نبايد به او خورده بگيريم كه يك توده سنگي چطور مي تواند منزلگه خداي ما باشد خدايي كه در هر لحظه و هر كجا هست پس چه نيازي به خانه دارد و با اين انديشه ساليان سال هست كه افرادي از روي (به نظر من )جهل كامل و 100% به اين مكان ميروند و دلشون رو خوش مي كنند كه خانه خدا را ديدند .اون مرحوم(كسروي)مثل دكتر شريعتي بايد بگذرد ساليان سال تا همه مردم بفهمند كه چه گفت و چه نا جوانمردانه كشته شد سخن او هميشه زنده است و روزي حتما مياد نميدونم شايد چنيد سال و شايد قرن ها بعد كه حرفهاي كسروي را تازه همه مردم چه خاص چه عام مي فهمند.راستي اين هم نظر خميني در مورد كسروي :
خشم خميني را در اين فراز كينه توزانه ميتوان دريافت:

". . . هان اي روحانيون اسلامي! اي علماي رباني! اي دانشمندان ديندار! اي گويندگان آيين دوست! . . . اي شرافتمندان وطن خواه! اي وطنخواهان باناموس! موعظت خداي جهان را بخوانيد . . . چرا كه امروز روزي است كه نسيم روحاني الهي وزيدن گرفته و براي قيام اصلاحي مهمترين روز است. اگر مجال را از دست بدهيد و قيام براي خدا نكنيد و مراسم را عودت ندهيد فرداست كه مشتي هرزه گرد شهوتران بر شما چيره شوند . . . امروز شماها در پيشگاه خداي عالم چه عذري داريد؟ . . . همه ديديد كتابهاي يك نفر تبريزي بي سروپا را كه نظام آيين شماها را دستخوش ناسزا كرده و در مركز تشيع به امام صادق و امام غايب روحي له فدا آنهمه جسارتها كرد و هيچ كلمه اي از شما صادر نشد . .. اين چه ضعف و بيچارگي است كه شماها را فرا گرفته؟" (چشم انداز شماره 6، ص 24 و 25).

kimia | October 4, 2003 08:22 PM

وای ميبخشی يادم رفت اسم و رسمم رو برای يادداشت پايينی بذارم. خودمم!

پانته‌آ | October 4, 2003 05:13 PM

نميدونم چرا اينجوری گير داده‌ای به اسلام و ولش نميکنی. باور کن تحفه‌ای نيست! بهت اين آدرسها رو برای تحقيق بيشتر پيشنهاد ميکنم:

http://www.golshan.com/pazhoohesh/pazhoohesh.html

http://www.eksir.com/adyan.htm

http://derafsh-kaviyani.com/parsi

http://www.sh-shafa.com

http://www.kaafar.com

| October 4, 2003 05:12 PM

سلام الان دانشگاه هستم و نمي تونم با حوصله اين نوشته مهم و جدي رو نخونم ....تا عصر بمي گردم.فعلا

kimia | October 4, 2003 01:49 PM

راستي ... ! يادم رفت به خاطر لينك ازت تشكر كنم! :) مرسي منو قابل دونستي

دی داد | October 3, 2003 03:34 AM

ناسينگ الز مترز ! بي خيال اين حرفا ..و همون مستي بهتره

دی داد | October 3, 2003 12:02 AM

جالب و آزاد از تعصب

Tina | October 2, 2003 08:17 PM

نوشته جالبي بود

mojgan | October 2, 2003 06:59 PM

سلام.خيلي داستان جالب و پرمعنايي بود.نمي دونم ديگه چي بايد بگم!موفق باشي.

nasim | October 2, 2003 03:55 PM