

دقايقی پيش داشتم با دفتر خاطراتم که بيش از پنج سال همدمم بود خداحافظی میکردم. در اين مدّت به جرأت میتونم بگم حدود دو سال هر شب نوشتم؛ يعنی یه سررسيد گرفتم و همه صفحاتش الان سياهه. ولی خوب الان ترجيح میدم این وبلاگ جانشين اون بشه. اون دفتر مکانی بود برای درد دل با خدا. آیا میتونم اين کار رو اينجام انجام بدم؟ فقط نمیدونم اگر حالم گرفته باشه و حس نوشتن باشه و به کامپیوتر دست رسی نباشه چی کار باید کرد. در هر حال به قول معروف يا علی گفتيم و عشق آغاز شد.
نمی دونم چرا اين دخترها عموماً در برابر فوتبال جبهه میگیرن. شايد چون پسرها زيادی عشق فوتبال دارن و هميشه صداشون تو کوچهها آزار دهنده است. خانمها شايد چون به اين عشق شوهراشون حسودی میکنن!!!! ولی خوب چرا دخترها؟ من هنوز دليلش رو پيدا نکردم. البته فکر میکنم دليل اصلی عدم اجازه حضور خانمها در ورزشگاهها باشه. چون در خارج از ايران هميشه در تماشاگران تعداد زیادی عناصر أنوث دیده میشه و خوب خودشون دیگه جامجهانی دارن.تازه پسرها در خارج از ايران ديگه تو کوچهها فوتبال بازی نمیکنن!
علیایّحال اين دو شب اخير چهار بازی زيبا انجام شد که انصافاً ما را حاليد. خلاصه اميدوارم این رئالمادرید قهرمان نشه. ولی چون هميشه گفتم که به جای آرزوی عدم موفقيت دیگران آرزوی موفقیت خودتون رو بکنين میگم : اميدوارم آ.ث.ميلان قهرمان بشه.
اينا رو با گوش کردن به اين آهنگ از شهريار قنبری مینويسم .فکر میکنین کِی تاریخ مصرف اين آهنگ تموم میشه؟
آبی دريا قدغن؛ شوق تماشا قدغن؛
عشق دو ماهی قدغن ؛ با هم و تنها قدغن؛
برای عشق تازه ، اجازه بی اجازه؛
پچپچ و نجوا قدغن ؛ رقص سايهها قدغن؛
کشف بوسهی بی هوا ، به وقت رويا قدغن؛
برای خواب تازه ، اجازه بی اجازه؛
از تو نوشتن قدغن ؛ گلايه کردن قدغن؛
عطر خوش زن قدغن؛ تو قدغن ، من قدغن؛
برای روز تازه ، اجازه بی اجازه؛
...
بگو زنده باد زندگی !