در ميخانه ببستند خدايا مپسنددر ميخانه گشائيد که من از مسجد و مدرسه بيزارم!

April 30, 2003

بهنود ديگر

شراب تلخ
از مجله ايران‌فردا بود که علاقه خودم به سياست رو پيدا کردم که اين علاقه بعد از 2 خرداد و انتشار روزنامه‌های جامعه و ... به اوج رسيد، به طوری که اگر اين روزنامه‌ها رو نمی‌خوندم شب خوابم نمی‌برد(حتی هنگام کنکور). يکی از مطالبی که هميشه می‌خوندم مقالات مسعود بهنود بود. اصولاً با نوشته‌هاش حال می‌کردم و می‌کنم. اساساً نوشته‌هاش سبک داره. وقتی می‌خواد يه مطلبی رو بيان کنه آدم فکر می‌کنه می‌خواد يه مسأله رياضی رو حل کنه. ابتدا فرض رو بيان می‌کنه؛ با کمی تجزيه و تحليل، آنگاه حکم اثبات است( به همين سادگی). برای همین آدم بايد به نوشته‌هاش که به نسبت ديگران طولانی‌تره دل بده. اخیراً فهميدم که به همّت حسين‌درخشان (که خدا خيرش دهاد!) وبلاگ مسعودبهنود راه افتاده. مطالبش رو خوندم(اگه وقت کنم آرشيوش رو هم می‌خونم) و مثل هميشه شيرين و جذاب.جالب بود که يکی نظر داده بود که مطالبتون طولانيست و آدم حوصله‌اش سرمی‌ره!!!! انصافاً این خاصيت رو نداشته باشه مسعود بهنود ديگه بهنود نيست. فقط فکر می‌کنم مثلاً برای دغدغه حمله آمريکا به ايران نوشته‌هاشون کمی احساسی شده بود و از روال هميشگی خارج. شايد همچون نام وبلاگ این‌ها مربوط به بهنود ديگر است. ولی باقيش عالی بود و هست. ايزد از ساغر سرشار نوشش دهاد.
تنها ايرادی که می‌تونم از افرادی مثل مسعود بهنود با محمد قوچانی یا شمس‌الوعظين يا ... بگيرم اينه که ما رو بدبخت کردند که ديگه با هر نوشته‌ای در روزنامه‌ها حال نمی‌کنيم. و من از روزنامه‌های فعلی فقط اخبارشون رو می‌خونم.
در آخر بايد بگم شديداً منتظر ساخته شدن فیلم کابینه کیومرث‌ پوراحمد هستم.چرا که اين کارگردان (که خیلی باکارهاش حال می‌کنم به خصوص با شب يلداش) می‌خواد انقلاب رو از زبان مسعود بهنود بسازه که متأسفانه اجازه ساخت نگرفته. اميدوارم هر چه زودتر ساخته شه شايد که با واقعيت هايی پنهان مانده روبرو بشیم حداقل به خاطر اين که اين آخوندها اجازه بيان شدنش رو نداند.

اين قدر کار رو سرم ريخته که نمی‌دونم چه غلطی بکنم. درس‌ها که همين جور دارن جمع می‌شن. من هم مثل ديوونه‌ها می‌رم کتاب‌های انگليسی کامپيوتر می‌گيرم می‌خونم ولی درس خودم(به زبان فارسی!!!!) رو نمی‌خونم و همين همراه با غيبت‌های زياد(به علت خواب موندن!!) و چاشنی گشادوارگی، يواش يواش داره نابودم می‌کنه. ديگه امتحان اگه مرام بزنم و صفر نشم مينيمم می‌گیرم! چقدر سخته که آدمی که يه موقع برای خودش در درس بروبيايی داشته حالا سوسک بشه (صرفاً به خاطر عدم علاقه به درس دانشگاهی که به صورت اجبار دارم می‌خونمش. واقعاً موندم دربه‌در يه دریچه برای ايجاد انگيزه!). در هر حال همين باعث شده که نوشته‌هام به طور خلاصه و کمترین حاشیه‌روی باشه.
ولی چه در اين موارد و چه مسائل ديگر که برای ما ايرانی‌ها به وجود اومده و صبر همه رو داره لبريز می‌کنه يه شعر هست که خيلی باهاش حال می‌کنم و بهم اميد می‌ده.
هر که در اين بزم مقرّب‌تر است
جـام بـــلا بـیـشترش مـی‌دهند

| dordikesh | April 30, 2003 12:16 AM
پيغامی چند

salam az weblogeton khosham omad jaleb bod vali yechiz baram bishtar jaleb bod mikhastam bedonam shoma ham daneshjoe tabriz hastid?daneshgahe azad ya sarasari chon man ham daneshjo hastam va azad dars mikhonam va kheily az on ghesmate ham khonegiton lezzat bordam darde aksare daneshjoyan albate be joz man!!!va az on majare barf on roze tabriz ke man ham etefaghan dar moredesh matlab nevehstam az bas ke ajob bod moafagh bashid

kimia | September 21, 2003 08:27 PM