در ميخانه ببستند خدايا مپسنددر ميخانه گشائيد که من از مسجد و مدرسه بيزارم!

July 06, 2003

مراسم (جشن) قلعه بابک ياجمهور يا بَذ

راستش بيشتر از اين که بخوام در مورد مراسم جشن تولد امسال بابک خرمدين بنويسم ترجيح می‌دم راهنمايی باشه برای کسايی که می‌خوان سال‌های بعد شرکت کنن. چون خودم خيلی تو وب گشتم و چيز مناسبی نيافتم.

1) در مورد تاريخ دقيق مراسم هنوزم مطمئن نيستم. يکی می‌گه 6 تير. اما مثل اين که 12 تير تولدشه. من که 13 تير رفتم و مراسم هم بود. شايد دو تا روايت باشه. بعد مثلاً هفته بينش رو هم هفته وحدت آذربايجان اعلام کنن!!

2)خوب قلعه در شهر کليبر هست. جای ماشين روش تا دم هتل بزرگ!! بابک هست که رونمای آجری داره!! می‌گفتند ديروز دم هتل جشن بوده و امروز تو خود قلعه. حتی يکی می‌گفت اونجا ساعت 11 کيک بزرگی رو که پختن، می بُرن. ما که چيزی نديديم.

3) اصولاً اگه خواستين يه روزی به خود قلعه بابک برين حتماً بايد خودتون رو برای يک کوهنوردی کامل آماده کنين. راه بسيار نفس‌گير و در مقاطعی صعب‌العبور داره که حداقل يک ساعت و نيم هم طول می‌کشه. تازه بايد دعا کنين که بارون نياد که احتمالاً به جای قلعه سر از دره در بيارين. من که يه کفش در راه بابک اهدا کردم. در ضمن کرم ضدآفتاب هم فراموش نشه تا مثل ما نسوزين!!!!!

4) اوائل جايی که بايد کوهنوردی رو شروع کرد شهرداری اومده روی کوه پله‌های سنگی گذاشته. هرچند امنيت رو بالا برده ولی سيستم فوق‌العاده مهندسی پله جون آدم رو از يه جای آدم در مياره. و همون اول آدم رو از بالا رفتن نااميد می‌کنه در حالی که بقيه اون‌جوریام سخت نيست. اين قسمت همون قسمتی که گويا بابک در هنگام حمله عرب‌ها سنگ می‌غلتونده و اون‌ها رو نابود می‌کرده. تا يادم نرفته در همين جا از شهرداری کليبر درخواست می‌کنم که از سنگ‌گذاری بقيه راه خودداری کنه!!

5)ما چهار نفر بوديم که دو نفر نفس کم آوردند. جدا شديم و تا آخر روز هم همديگر رو پيدا نکرديم. موبايل هم تا در طول راه قلعه در تنها و تنها دو سه نقطه آنتن می داد. همينش قابل انتظار نبود. البته کار رو راه ميندازه. من و دوستم يه نفس کلش رو رفتيم . بقيه هی توقف می‌کردند. اول فکر می‌کردم با سختی راه افراد کمی اون بالا باشن. ولی وقتی به قلعه رفتم و بچه‌ها و حتی پيرزنی با عصا رو ديدم کلی تعجب کردم. ا
لبته گم کردن دوستام قيمت سنگين داشت که دوربين دست اون‌ها بود و من عکسی نمی‌تونم بذارم اينجا.

6) کل جشنی که از قبل برامون تعريف کردند و ما برای ديدنش لحظه شماری می‌کرديم تجمع يه عده بود با دادن شعارهای برای آذربايجان. بعد هم تک و توک نواختن سازهای محلی به نام عاشيق. دو سه مورد هم حرکات موزون هم مشاهده شد. همين!

7) راستش يه تبريزی رو با خودمون برديم که مترجممون باشه. اين دوست تبريزی ما که بسيار متعصب هم بود با کمال ميل و با خلوص نيت!! شعارها رو برام ترجمه کرد . همش که ياشاسين آذربايجان می‌گفتند تو همون مايه های زنده باد آذربايجان. ولی خيلی از شعارها برای قره‌باغ بود که گويا براش بين آذربايجان و ارمنستان جنگه. اين‌ها هم هم شعار می‌دادند که قره‌باغ بايد به ما ملحق بشه و ما هم جدا بشيم!!! (نمی‌دونم نظر خود قره‌باغی‌ها چيست؟!؟!) شايد قبلاً که به ما می‌گفتند از ارمنستان و آذربايجان برای اين مراسم ميان در کل همين قره‌باغی‌ها بودند. شعارها ادامه پيدا کرد تا يه پرچم درآوردند. يکی می‌گفت پرچم بابکه. يکی می‌گفت پرچم آينده آذربايجان خودمون! در هر حال همون پرچم ترکيه با يه سبز و آبی اضافه بود. اميدوارم حداقل که کشور ترکيه( همون عثمانی) از اين‌ها ماه و ستاره رو گرفته باشه نه اين‌ها از اون. شعارها ادامه داشت تا شعاری رو که دوستم نبايد ترجمه می‌کرد رو برام ترجمه کرد و اون هم دشمن دانستن ارمنی و روس و فارس بود. بعد از اين در اون همه جمعيت متعصب ترک تا دو سه ساعت جرأت نداشتم فارسی صحبت کنم.

8) بايد بگم خودم از مخالف‌های صددرصد جدايی هستم چرا که اگه يکی جدا بشه بقيه هم شير می‌شن و ايران تموم می‌شه. يه جورايی ديروز حالم گرفته بود و می‌گفتم کاش نيومده بودم. آخه تو خود تبريز از اين خبرها نيست. با توجه به حالی که اخيراً دولت داره ميده به اين ها نبايد مشکلی باشه. هرچند اين جور عقايد افراطی و احساسی که من شديداً باهاش مشکل دارم و معتقدم تاريخ مصرفش تموم شده، در حد همين افراد محدوده و نمی‌شه به همه تعميمش داد. برای من که فقط به خاطر بابک رفته بودم به عنوان يه ايرانی بهش افتخار می‌کردم خيلی سنگين بود که به جای زنده‌باد آذربايجانی که انتظارش رو داشتم به غير خودشون فحش بدن. در کل به غير از خودمون شايد در کل يه خانواده و دو سه جون غير ترک ديدم. اين آخری‌ها هم يه ضبط آوده بودند که صدای آهنگ فارسیش بلند بود. هر کی هم رد می‌شد به ترکی يه چيزی بارشون می‌کرد که مثلاً اون‌قدر فارسی گوش کن تا جونت در بياد. در هنگام شعار دادنها و سوت و کف زدن‌ها احساس می‌کردم عقده‌هايی مربوط به جک‌های ترکی در حال تخليست!!!!! کاش همه به جای آرزوی عدم موفقيت و مرگ ديگران، آرزوی موفقيت و زندگی خودشون رو می‌کردند.
9)تو يه صحنه يه بنده خدا از شدت خوشی نمی‌دونست چی کار کنه، شروع کرد به خوندن آهنگ ديوونه، ديوونه. بهش گير دادند که فارسی نه! ترکيش رو بخون و اون هم شروع کرده به خوندن : دَلِه، دَلِه!!!! ( يادم باشه يه صحبتی با منصور بکنم!!)

10) در کل بايد بگم با کمال شرمندگی خيلی خيلی کم در بين شرکت کنندگان آدم درست و حسابی ديدم. عموماً تو تريپ راننده کاميون بودند!!!! راستش به نظر ميومد همه از دهات اطراف ميومدند. نگين چقدر خودش رو دست بالا گرفت. اصلاً يکی از راننده کاميون‌‌ها خودم بودم!!! خوبه؟

11) شانس آوردم که به اين دوست تبريزيم گفته بودم که باهامون بياد و کلی بند و بساط و غذا آورده بود وگرنه ما مثل بُز سرمون رو مينداختيم و می‌رفتيم. هر چند چادر‌های فروش نوشايه و ... در طول راه کم نبود.

12) می‌گفتند قبلاً در راه قلعه يه تونل وجود داشت که حالا گم شده. و فکر هم نکنين باستان شناسان ما هم اون رو پيدا کردند و يا می‌تونن. کلاً سيستم باستان‌شناسی ما به گونه‌ايه که وقتی می‌خوان جايی رو بکنن تا مجتمعی، چيزی درست کنن شانسی آثار تاريخی پيدا می‌کنن!

13) توصيه آخرم هم اينه که اگه با ماشين شخصی ميرين که فبهالمراد و نعم‌المطلوب. وگرنه با هر ماشينی که ميرين قرار بذارين تا بياد دنبالتون. چون برگشتنی بايد از سر گردنه ماشين بگيرين!!!!!! ( ايهام رو حال کنين! چون هم سز گردنه است و هم قيمت‌های سرگردنه‌ای) در ضمن به دخترها (به خصوص فارس) اصلاً توصيه نمی‌شه که تنها به هم‌چين جايی برن!! حتماً هم با يکی برين که قبلاً اومده باشه. اين خيلی مهمه.

14) در مورد جدايی طلبی ها هم بايد بگم اين تبريزی‌ها و اردبيلی‌ها به هم فحش می‌دن و يه ثانيه هم ديگه رو تحمل نمی‌کنن اون وقت می‌گن يه کشور به مرکزيت تبريز!!!!! به دوستم می‌گفتم الان کل جهان می‌خواد يک پارچه بشه شما چرا اينجوری فکر می‌کنين؟ می‌گه قبلاً تبريز از تهران بزرگ‌تر بود فارس‌ها حق ما رو خوردن. بذار جدا بشيم به همتون حالی می‌کنيم. واقعاً از اين حرف مشمئز شدم. اگه همه اين جور سطحی فکر می‌کنن بذار جدا بشن راحت شيم. اگه قرار باشه اين جوری باشه با تمام احترامی که برای همه و از هر قومی قائلم و واقعاً برام مطرح نيست که يه نفر مال کجا باشه، بايد بگم که در تاريخ گذشته ترک‌ها همواره افراد وحشی و جنگجو بودند که اين‌ها هم با قرار گرفتن در کنار ايرانی‌ها و آشنايی با فرهنگ ايرانی حرکت رو به جلو آغاز کردند. اين اهانت نيست بلکه واقعيتيست. اما خوشم نمياد از اين‌ها صحبت بشه چون تموم شده. گذشته برای گذشتگان و آينده برای ماست. بهتره از اين حرف‌های صد تا يه غاز دوری کنيم.
مشکل ترک ها سادگی و روی احساس عمل کردنشونه. اين انقلابی بودن ، دعوايی بودن ترک ‌ها و سريع جوگير شدن مربوط یه سادگيست. همچنان که می‌بينيم ننگين بار ترين سلسله ايران مربوط به دوره قاجاريه است که از روی سادگی و ... کل ايران رو تقديم و تقسيم کردند.

----------------------------------

بعد از گير دادن به شمس و مولانا حالا می‌خوام به بابک گير بدم!!!!! بهتره برای خوندنش يه سر به قسمت «نطق پيش از دستور» سايت نبوی‌آنلاين بزنين و به فايل‌های صوتيش گوش بدين.

سخنی از طرف حسنی به بابک و طرفداراش:

و من يک استراتژيک مُهُم دارم برای اون بابک. ای بابک، آخه تو آدامی؟ می‌ری نوک يه کوه که نمی‌دونم کجاست و آدام با ماشين هم بره سه ساعت طول می‌کشه قلعه درست می‌کنی می‌گی من بيست سال مقاومت کردم؟ من خودم از يک نفر شنيدم که سپاه عرب ‌ها بيست سال طول کشيده که قلعه تو رو پيدا کنن وگرنه تو هيچی نبودی. چرا اين قدر دور؟ من با تو هم مخالفم. بهتر بود به جای ساختن قلعه می‌رفتی بيل می زدی که خيلی خوب بود. من هم می‌تونم برم روی نوک کوه اورست يه قلعه بزنم دست کسی هم به من نمی‌رسه و اين از مال تو هم خوبه. من همين جا به همه اعلام میکنم که بابک يک کمونيست بود و اين مزروعی فاسد هم مثل اون بابکه و اگه دم دستم بود با اين بيل می‌زدم تو سرش.
و من يه پيام دارم برای اون عده از افرادی که راهشون رو می‌کشن ميرن برای بابک جشن تولد می‌گيرن. ای بدبخت، ای فاسد، ای کمونيست! می ری اونجا تولد می‌گيری بی‌ناموسی می‌کنی؟ مگه من يادمه کی یه دنيا اومدم و چی شد. شما هم به جای اين کار برين بيل بزنين که هم مايه نشاطه و هم سيب‌زمينی و بادمجون توليد ميشه يکی يک کيلو. می‌ری اونجا می‌گی ياشاسين آذربايجان و زنده باد زبان ترکی. هر چند که اين خيلی خوبه و من با شنيدنش يه جوری می‌شم ولی من با اين هم مخالفم. شما بايد بگين ياشاسين رهبر، زنده باد اسلام که برادرای من هفته ديگه که 18 تيره روحيه بگيرن شما ها رو کتک بزنن. دست من بود همتون رو می‌گرفتم شالاق می‌زدم تا آدام بشين!
و تو ای مجلس، ای احمق به تو هم پيام دارم. با اين که دلم می‌خواد سر به تنتون نباشه. اما همين فردا بايد تصويب کنی که تولد بابک در زمستان بوده. چون در اون صورت با برفی که اونجا مياد با هليکوپتر هم نمی‌شه رفت تا جشن بگيرن و اين يه را حل بسيار خوب و جالب است که من گفتم که از همه بی‌ناموسی ها جلوگيری می‌کنه و از همه چی خوبه!
من ديگه با شما کاری ندارم، شما هم کاری به من نداشته باش و خودآفظ.

| dordikesh | July 6, 2003 02:23 PM
پيغامی چند

گفتی نمیدونی قره باغیها چی می خوان؟
طبق آخرین نظر سنجی رسمی در قره باغ ، قریب به اتفاق مردم به استقلال کامل یا پیوستن قره باغ به ارمنستان رای داده اند ، چون از لحاظ تاریخی و حتی موقع فروپاشی شوروی هم قره باغ در سرزمین آذربایجان منظور نشده. همین.

Mohsen | August 2, 2004 09:25 PM

سلام
عاشقي از ديار خوبانم


قبله

قبله | October 5, 2003 03:09 PM

سلام
دردي ست غير مردن کان را دوا نباشد
پس من چگونه گويم کاين درد را دوا کن
پاينده ايران و ذليل باد دشمنش/به اميد آزادي
در پناه حق/آبي باشي

سارا | September 22, 2003 12:14 AM

واي خداي من، بر پدر نداشتشون لعنت

سولانژ | September 22, 2003 12:13 AM

آقا از جانب حسني خيلي خوب نوشتيد آفرين.

سولانژ | September 22, 2003 12:09 AM

سلام
نیستی!

سارا | September 22, 2003 12:07 AM

سلام...نکنید آقا! تن اسلام در گور می‌لرزد!!!
کجایی؟!

جلال | September 22, 2003 12:04 AM

دردي کش عزيز اولا به عنوان يک ترک ازت خواهش مي کنم خيلي در اين طور مجامع مواظب خودت باش ترک ها اول مي زنن بعد سوال مي کنن!!
بعدش هم دو تا ترک نمي تونن با هم کنار بيان اين همه !!!! ترک چه جوري مي تونن. نگران نباش سر دو روز همديگر رو مي خورن!!!!!!!!!!
از شوخي گذشته خيلي متاسفم.

سولانژ | September 22, 2003 12:02 AM

باز هم سلام مشکل من کاملا از دعاي دوستان حل شد خدا رو شکر من امروز رسيدم تهران ..........

kimia | September 22, 2003 12:01 AM

سلام خيلي دلم گرفت که با اين مناظر درد آور روبرو شدي واقعا احساست رو درک مي کنم افسوس که خودمان به خودمان رحم نمي کنيم و اين عدم اتحاد بين ما ايراني ها هميشه مشکل ساز بوده ....دوستي برام کامنتي گذاشته بود که از همين غيرت بي جا و بي مورد ترکها حرف مي زد اصلا باورم نشد اما الان که اومدم خوندم مطلبت رو خيلي ناراحت شدم......بابک اگر يک شهروند آذربايجاني است اما دلاور و قهرمان ايراني هست بابک و امثالهم متعلق به همه ايراني ها ست اما کسي نيست که اين موضوع را درک کند تفرقه ...تفرقه ...تفرقه. امادر مورد اشخاصي که امده بودن اونجا چرا امسال اينطوري آخه خيلي ها از سراسر ايران ميرن اونجا عجيبه واقعا.......و خوب شد من نميومدم و گرنه بايد همون پايين کوه برمي گشتم شهر تبريز....ولي حرفهاي اين حسني هم که بايد فقط محفوظ بمونه بين خودمون(ايراني ها)و گرنه معلوم نيست که چه بلايي قراره سرمون بياد...و جلاد بي رحم مرتضوي هم که به توسط اون و دوستانش هر روز شاهد روند رو به رشد احقاق حقوق بشر در ايران هستيم...به کجا چنين شتابان انسان.........

kimia | September 22, 2003 12:00 AM