

راستش میخواستم اين پست آخر باشه و اسباب کشی وبلاگم رو انجام بدم ولی به دليل يه سری مشکلات اونجا، امشب نشد. ولی اون قدر کيفورم که نمیتونم چيزی ننويسم. آخه سر يه قضيه و در يک آن تصميم گرفتم به يکی از استادامون يه ای-ميل بلندبالا بزنم. با توجه به شناختم و البته برداشتم فکر میکردم حالا حالاها جواب بده نيست. ولی دو ساعت بعد يه جواب داد که الان کاناداست و سر فرصت بهم جواب میده. من از همين الان فکر میکنم بله رو ازش گرفتم. ولی انصافاً اون قدر تحويل گرفت و انشای زيبا به کار برد که کف کردم.
شنيدم قراره فردا تو مجلس در مورد فيلتر شدن سايتها بحث بشه. زودتر میگفتن اين همه عجله برای خريد فضا نمیکردم!!!!
فعلاً فقط میتونم بگم آخيش!!!
----------------
راستی سورپرايز استادم با اين عکس که گذاشتم هيچ ربطی نداره!! به خدا استادمون مرد تشريف داره. عکس رو برای بيان يک سری از واقعيتها گذاشتم. کافيه رو عکس کمی مکث کنين!!!!
قلب دختر کوچولو با دیدن رقیب هر چند سالخورده تر شیکست.اوخی اوخی ....
خب این دختر کوچولو حق داره اشکش درآد ااا ... این که حسودی نیست !!
سولانژ | September 22, 2003 02:26 AMخب این دختر کوچولو حق داره اشکش درآد ااا ... این که حسودی نیست !!
سولانژ | September 22, 2003 02:26 AMنوشته بودم خوشحالم که خوشحالی و آیا برقی جان قصد ادامه تحصیل و رفتن به کانادا رو داری؟
موفق باشی...
یک عالمه نوشته بودم این جا پاک شد الان :((((((((
سولانژ | September 22, 2003 02:24 AMاز خوشحاليت خوشحالم.
پانته آ | September 22, 2003 02:23 AMسلام خب خدا رو شکر شما کیفتون کوک هست خوشحالم راستش من مشکل با خودم ÷یدا کردم و چون در شرایط جدید هستم (تهران)نی تونم به علت شلوغی خونه و کمبود وقت در تهران روی مطالبی که قصد نوشتنش را دارم تمرکز کافی داشته باشم نمی دونم ولی خیلی وسواسی شدن در مورد نوشته هایی که قصد فرستادن به وبلاگ رو دارم.امیدوارم عادت کردن به شرایط جدید که امیدوارم تا هفته آینده باشه ......راستی شما هنوز تبریز هستی یا تهران؟چون اگه من نتونم مشکلم رو با خودم حل کنم می خوام بیام تبریز ....سکوت اونجا من رو بد عادت کرده .....موفق و موید باشی.
kimia | September 22, 2003 02:22 AMمی شه به سوالم جواب بدی؟ممنون می شم
mojgan | September 22, 2003 02:21 AM