به دلايل بسيار زيادی از شجريان خوشم مياد . از ثباتش در هنر ، از فهم بی نظيرش در انتخاب اشعار ، از شاگردان عالی که داشته ، از پسری که ترتبيت کرده ، از ايرانی بودنش ، از آلوده نشدنش به اموری که ديگر هنرمندان آلوده شده اند و... ! هر چند شايد اين که ديدم نسبت بهش مثبت هست باعث بشه کاملاً مثبت بهش نگاه کنم ولی تا جای ممکن سعی دارم منطقی باشه. خلاصه مطلبی خواندم در اينترنت که هر چه به خودم فشار آوردم از آن بگذرم ، نشد ! بنابراين در واقع اين مطلب جوابيه ايست بر اين نوشتار ! جوابيه اصلاً از اروی تعصب نيست. تنها ارضای وجدانم است در قبال کسی که به خاطر لذتی که از کارش بردم به او مديونم. اميدوارم بار اول و آخرم باشد.
(1) برجسته ترين مشخصه ای که اين نوشتار دارد اين است که خواسته در نهايت کوبندگی و برندگی باشد. با اين اوصاف بايد بر شجريان درود فرستاد که بزرگترين اشکلاتی که بر او وارد است اين است که چرا دوباره تجديد فراش کرده يا اينکه چرا پول کنسرتش را به اين ور و آن ور کمک نمی کند . (که شايد بکند و ما بی خبر باشيم)
(2) نوشته شده که اکثر طرفداران شجريان 20-30 سال سن دارند. کاش اينجوری بود. اکثر دوستانم می گويند موسيقی سنتی مس شنوند چندششان می شود که در ايران هم شجريان يعنی موسيقی سنتی. البته موسيقی سنتی يک عده کشته مرده قليل دارد که باز هم چندان زياد نيستند افرادی که به شجريان ارادت دارند.
(3) من نديدم تا حالا طرفداران شجريان تعصب بی جا داشته باشند. اتفاقاً چيزی که زياد شنيده می شنود انتقاد از شجريان است. بارها شنيده ام که شجريان در فلان چيز انگشت کوچيک فلان کس هم نمی شود و چيزهايی از اين دست. تجربه به من ثابت کرده که کسی که زياد با ديگران مقايسه می شود که بلکه دچار ضعفش بکنند حتماً از ديگران برتر است ! اصلاً نمی فهمم که چرا بايد برای انتقاد از کسی پای ديگران را وسط آورد. اين حرکت بسيار پوچ وغير عقلانيست !
(5) کاش ما ايرانی ها در هنگام عداوت قدری به کلام بزرگانمان توجه می کرديم. بسيار ديده ام که می گويند با دوستان مروت ، با دشمنان مدارا !!!! به خدا برای دشمن هم به کار بردن اين جمله پسنديده نيست که حتی بيايم و شجريان را تشبيه کنيم به : سودجویی است که بعد از زلزله به مغازهها و ادارات حمله کرده و در آن مصیبت به فکر خود است.
(6) خوب قافيه چو تنگ آيد ... . انتقاد از يک هنرمند اگر در همان چهارچوب هنر باشد خيلی زيباست ولی وقتی زندگی خانوادگی که هيچ ربطی به ما ندارد دستاويز شود، چه می شود گفت. حالا که عمل مقايسه انجام شد بد نبود به زندگی خصوصی ديگر هنرمندان هم اشاره می شد تا مشخص شود که شجريان در مقابلشان شاه است. تازه عمل شجريان کجايش محل اشکال است ؟ اگر فرزندانش با او مشکل داشتند که پسرش نمی آمد باجناقش شود يا دخترش همچنان به امورات پدر رسيدگی کند. آدمی حق انتخاب دارد. در زندگی نامه اش که من خواندم کلی هم از زن اولش تشکر کرده که در زندگی يار و ياورش بوده. خوب حتماً مشکلی بوده که ما نمی دانيم. ضمن اينکه اين حرکت اگر از روی هوس بود مطمئناً به سومی هم می کشيد که نکشيد !!!
(7) من نمی فهمم نی کسايی ، تنبک تهرانی ، کماچه بهاری (که اين يکی رو قبولش ندارم) و سنتور پايور چه ارتباطی با شجريان دارند (که همه شان هم با شجريان کار مشترک دارند). افرادی مثل بنان و ... که در بحث آمده اند در استاديشان شکی نيست. ولی وقتی اين ها بودند ، در مقام استاد بودند. در مصاحبه ديدم که شجريان از مثلاً بنان به نيکی ياد می کرد و گفت از خوانده هايش کلی درس گرفتم و استفاده کردم. چنين کسی می تواند جای استادش را تنگ کند. بابا اين رسمش نيست.
(8) اما در مورد سياست. خوب شايد بشود اوايل انقلاب به او خرده گرفت که چرا انقلابی خوانده و اين که چرا با ملت همراهی کرده. و بايد هم اشاره کرد به تصنيف سکوت سرد زمان که در سال های شصت خوانده شد. شاعرش جواد آذر بود که خودش ايران سرای اميد را سروده بود (شعر انقلابی) و بعد با يک چرخش سکوت سرد زمان را گفت. شاعری که در پروژه قتل های زنجيره ای کشته شد و شجريان به خاطر خواندش شعرش کلی بازخواست شد. اين انتقاد که شجريان در آن دوران به قول نويسنده تملق کرده به نظرم چندان درست نيست به اعتقادم، عقيده اش بوده وگرنه تا آخر کار ادامه می داد. نه اين که به مقابله برخيزد و مثلاً بعدها با خواندن آلبوم توقيف شده قاصدک (که ساختش دو سال به طول انجاميده بود) آن همه مورد آزار واقع شود. اين انتقاد اگر وارد باشد بر کل جمعيت ايران وارد است ، بر همه افرادی که دستی در انقلاب ايران داشته اند.
(9) واقعاً درک نمی کنم مقايسه شجريان با افرادی مثل مهوش يا سوسن کوری. اصلاً سبک شعرهايی که اين ها می خوانند شنانگر روحيات ، نوع کار و کلاسشان هست. به نظر من هم سيصد ميليون عايده از کنسرت شجريان هيچ پولی در مقابل چهار ميليارد پول مورد نياز باغ هنر بم نيست. تازه کلی پول رو مجبور شده اند به عنوان رشوه به امثال نيروی انتظامی و ... بدهند. نکته ديگری که بايد به آن دقت کرد اين است که سهم شجريان از کنسرت اخيرش در حد يک چهارم هست فوقش کمی بيشتر. علی القائده برای وقف پول به يک جا همه ی اعضا بايد موافق باشند نه يک نفر.
(10) بيچاره شجريان بار همه انتقادات را بايد به دوش بکشد. تقصير خود اوست که فراايرانی فکر می کند. مدير برنامه گرفته به نام نوربخش. در خارج مدير برنامه ها به نحو احسن کارشان را انجام می دهند. ولی اين جناب تا توانست خراب کاری کرد. خود من با مسئول دل آواز صحبت می کردم می ناليد که ما (به عنوان نماينده شجريان) بليط به تعداد محدود داشتيم. نمی دانيم باقی بليط ها چه شده. آن وقت همه می آيند از به خاطره سيستم بليط فروشی از شجريان شکوه می کنند.
(11) نمی دونم چرا شجريان می بايست به احترام استادانش سکوت می کرد. اگر کارهايی که در طی اين مدت ضعيف می بود قبول. ولی الحق والانصاف اين انتقاد وارد نيست. اغلب کارهای اخير کارهای جاندار و قوی بوده ! شايد همين پيکره نيمه جان موسيقی هم در نبود او به فنای کامل می رسيد. با اين اوصاف چه معنی می توانست داشت سکوت ! نکته جالب اين است که شجريان قبل از انقلاب که کسی ديگران را محدود نکرده بود و لزومی هم نبود ديگران با وی کار کنند ، تا دلتان بخواهد با اساتيد موسيقی کار انجام اجرا کرده بود.
(12) کم لطفی بيشتر از اين نمی شود که شجريان را فردی برای تشييع موسيقی بدانيم. اين تفکر هم توهين به شجريان است و هم موسيقی ما.
خوب ديگر چندت کنم حکايت ، شرح اين قدر کفايت.