خانه : آرشيو : درهای سخن : لينک‌ها : مزه : جستجو : تماس

چهارشنبه, 11 مرداد 1385

مغز نيم سوز

اخيراً هيچ هدفی پيدا نمی کنم که وبلاگ بنويسم. حس می کنم يک نوع خودخواهی محض شده. هيچ منفعتی برای کسی نداره و من اگر بخواهم بنويسم يک جورايی دارم اسراف می کنم. حس مزحرفی شده. از طرفی هم دلم نمياد اين خراب شده رو ببندم. اصلاً فکرم مريض شده. اين فکر از کجا به مغزم خطور کرد خدا می دونه. مغزم مثل CPU کامپيوتر شده که Fan اش خراب شده. داغ کرده، نيم سوز شده و به همين علت هم با نصف توانايی کار می کنه. اگر CTRL+ALT+DEL اش رو بگيری می بينی پروسس در حد 100 درصد هست ولی بازده 30 - 40 درصد. خلاصه مثل آدم که فکر نمی کنم. به چيزهايی فکر می کنم که دست و پا گير باشه تا راه گشا !

کلی مبانی فنگ شويی هم رعايت کردم ولی لامصب اين انرژی ها «چی» گويا ديگر کارآمد نيستند ! فنگ شويی هم فنگ شويی های قديم. دلم يک تنوع خفن می خواد. از اون ها که تا دو هفته صدای سرنا و دهل از تمام سوراخ های بدن مترنم می شه !!!!

دردی کش | August 2, 2006 08:05 PM